فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساکن‌ارکان

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساکن‌ارکان ‎sâken(’)arkân‎ [(پیشنهاد حذف مدخل (به‌دلیل قیاسی بودن) و انتقال شواهد به «ساکن». درصورت بقای این مدخل، اگر ارجاع در ارجاع محل اشکال نباشد، می‌توان به برش معنایی متناظر در «ساکن» و یا «ارکان» ارجاع داد)]
(صفت) ۱. (درمورد رفتار) توأم با وقار و طمأنینه.
ق۶. کندخشمی و ساکن‌ارکانی/ تیزچشمی و ره‌فرادانی (سنایی۳، ۱۲۰)
۲. ثابت و بدون حرکت.
ق۶. وین جرم زمین ساکن‌ارکان/ چون خایه میان طشت، گردان (خاقانی، ۱۱۱)

معنی ساکن‌ارکان | فرهنگ جامع زبان فارسی