فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

راجحه

وضعیت: «در حال ویراستاری»
راجحه ‎râjehe‎ [<از عربی ‏راجحة‏ که صفتی مؤنث است.>]
← راجح‏۱.
ق۶. سپاس خدای را که دلایل واضحه و براهین راجحه بر عزت و وحدانیت او امانت گواهی به ‌حق و صدق می‌گزارند (ابن فندق، ۱) ║ ق۱۰. هیچ‌کس به دلائل راجحه و براهین قاطعه در مدت عمر بر من غالب نیامده‌است (فخرالدین صفی، ۳۸۸) ║ ق۱۴. عمدهٔ مابه‌الامتیاز و جهت راجحۀ انقلاب ایران بر عثمانی شرکت افراد عموم طبقات ملت در اصلاح امور ما و انحصار آن قشون در دولت ترک است (دهخدا۵، ۲۳۸) ║ ۱۳۴۰ش. اگر معاشرت و مراودهٔ علماء اعلام با ظَلَمه خالی از مصلحت راجحهٔ ملزمه باشد، نباید معاشرت کنند (امام خمینی، ۴۰۱) ║ ۱۳۶۶ش. و ظاهرأ منظور از معروف در این باب به‌طور مطلق هر آن چیزی است که ازنظر عقل پسندیده است و یا اینکه شرع آن را مستحسن می‌شمارد، مانند واجبات و مستحبات شرعی و پاره‌ای از مباحات که دارای بعضی از جهات راجحه در رابطه با مصالح اجتماعی باشند (حسینعلی منتظری: نور علم، ش۲۰‏/۸‏) ║ ۱۳۹۷ش. بنابراین قاضی موظف است در ارزیابی مصالح با تقدیم اهم بر مهم مصلحت راجحه را اجتهاد و در مقابله با بزهکاری به کار گیرد (شیداییان - نصرتی: دیدگاه‌های حقوق قضایی، ش۸۲‏/۱۷۹‏)

معنی راجحه | فرهنگ جامع زبان فارسی