فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

اباحی

وضعیت: «تأییدشده»
اباحی ‎ebâhi‎ [جمع: اباحیان؛ <از عربی اباحیّ>]
‌یک‌. (صفت) ۱. ⇅ اباحتی‏‌دو‌. ۱.
۱۳۳۰ش. وزطرفی خیل صوفیان اباحی / بسته ز هرسو به هد شرع مناطق (بهار، ۱‏/۶۴۳‏) ║ ۱۳۵۴ش. یعقوب برطبق عقیدۀ باطنی خود زنگیان را قرمطی و اباحی و مخالف مذهب می‌دانسته (ابراهیم باستانی پاریزی: گوهر، ش۳۱‏/۵۳۷‏) ║ ۱۳۸۹ش. درویش اباحی، که رعایت احکام را تکلیف عوام ... می‌داند،‌ مدعی دروغین عرفان است (محمد فنایی اشکوری: شیعه‌شناسی، ش۳۲‏/۱۸‏)
۲. ⇅ اباحتی‏‌دو‌. ۲.
۱۳۲۳ش. دیرزمانی است که می‌خواهند طریقۀ خرافی و اباحی و شهوی خود را بر مردم ایران تحمیل کنند (نصرت‌الله نوریانی: آیین اسلام، ش۵‏/۱‏) ║ ۱۳۵۳ش. بعضی زنادقه تمایلات اباحی داشته‌اند (زرّین‌کوب، ۱۱۰) ║ ۱۳۷۰ش. کتاب ... با تکیۀ نامحدودی که مؤلف آن بر عفو الهی می‌نماید، حال‌وهوایی اباحی دارد (علیرضا ذکاوتی قراگزلو: تحقیقات اسلامی، ش۱و۲‏/۲۲۸‏) ║ ۱۳۸۹ش. دعوت فاطمی رسماً مواضع اباحی قرامطه را، که ... ظاهر شریعت را نفی می‌کردند، باطل می‌دانست (ندا نیزن حسینی: کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش۱۴۸‏/۱۳۲‏)
۳. (حقوق، فقه و اصول) منسوب به اباحه (معنای ۱).
۱۳۶۷ش. در این دو جمله دو امر اباحی و یک نهی تحریمی است (محمدباقر موسوی: ترجمۀ تفسیر المیزان، ۸‏/۹۹‏) ║ ۱۳۸۱ش. مقتضای مولویت مولا در احکام اباحی و ترخیص این است که احتمال اباحه را رعایت کنیم و در هر دو طرف به ترخیص قائل شویم (صادق لاریجانی: پژوهش‌های اصولی، ش۱‏/۲۲‏) ║ در این موارد فرد مصالح طبیعی خودش را در نظر می‌گیرد و بر آن مبنا بدون هیچ تعبد خاص عمل می‌کند، در مقابل تعبدِ اعتقادی که باید بر احکام اباحی الهی ایمان بیاورد (محمود شفیعی: علوم سیاسی، ش۱۷‏/۱۱۸‏)
‌دو‌. (اسم) ⇅ اباحتی‏‌یک‌..
ق۱۰. هرکه صوفی است زندیقی ... مستحلّی اباحی‌ای {متن: اباحی} ملحدندی که از حلال و حرام هیچ خبر ندارند {متن: ندارد} (دوغلات، ۶۲۸) ║ ۱۳۵۳ش. در آن ادوار این فرقۀ دینی به این نام امروز ... مشهور نبوده‌اند و احتمال دارد در نزد عامۀ اهل سنت به نام اباحی، خرمی یا مزدکی ... خوانده می‌شدند (زرّین‌کوب، ۴۳۶) ║ ۱۳۸۶ش. زندیق بر طیف وسیعی از اندیشمندان، از دهریان و مانویان و ثنویان گرفته تا اباحیان و رافضیان و ... اطلاق می‌شد (مفتخری ـ ضائفی: نامۀ تاریخ‌پژوهان، ش۱۱‏/۱۶۱‏)

معنی اباحی | فرهنگ جامع زبان فارسی