وضعیت: «در حال ویراستاری»
فتنهسرشت fetneserešt
(صفت) ۱. (جایی) که پر از آشوب و جنگ و دشمنی است.
ق۸. گوشهگیر از جهان فتنهسرشت/ مرغ قانع شده به دانۀ کِشت (امیر خسرو۳، ۶۱)
۲. (کسی) که در میان مردم آشوب و اختلاف و دشمنی بهپا میکند.
ق۱۱. آن بیدولتان فتنهسرشت چاشنی سلطنت را در کام میرزا شیرین ساخته بودند (جهانگیر، ۲۹۲) ║ مدّتی مدید میگذرد که از آشوب این شریر نفسِ فتنهسرشت اموال خلایق در معرضِ نهب و غارت حادثات آمده (علّامی، ۱/۴۸۲) ║ ق۱۲. عجب که اخلاص این نیازمند در باطن آن حضرت اثر نکرده و مشتی فتنهسرشت آن خدای مجازی را در حقّ بندۀ حقیقی بدگمان ساختند (محمد هادی، ۴۵۱)