فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شدیدالبطش

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شدیدالبطش ‎šadidolbatš‎
۱. شدید‏۵.
ق۵. بر فرشته‌ای دیگر بگذشتم تُرش‌روی ... شدیدالبطش خشمگین؛ چون وی را دیدم بترسیدم (اسفراینی، ۳‏/۱۲۳۸‏) ║ ق۶. برسیدم به فریشته‌ای دیگر عابس‌الوجه، کریه‌المنظر، شدیدالبطش، ظاهرالغضب؛ من در او نگریدم از او بترسیدم سخت (ابوالفتوح، ۱۲‏/۱۴۱‏) ║ ق۱۳. الکسندریرملوف مردی شدیدالبطش، کثیرالطیش، راسخ‌العزم، ثابت‌الرای، سخت‌گوی تندخوی بود (رضاقلی خان، ۹‏/۵۴۶‏)
۲. شدید‏۷.
ق۸. هادی مردی بیداردل و کریم و زیرک و غیور و شدیدالبطش و دلیر و صاحب عزم و حزم بود (هندوشاه نخجوانی، ۱۳۱) ║ ق۹. گفت تو را با این حقارت جثه و ضعف بنیه چگونه قوت مقاومت جالوت باشد که او شخصی شدیدالبطش قوی‌هیکل است (میرخواند، ۱‏/۳۴۶‏) ║ ق۱۱. بهرام پادشاه عادل باذل کامکار و شهریار شدیدالبطش عالی‌مقدار بود (مفید بافقی، ۱‏/۱۶‏)

معنی شدیدالبطش | فرهنگ جامع زبان فارسی