فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فرخ‌سرشت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
فرخ‌سرشت ‎farroxserešt‎
(صفت) ۱. (جایی) که پی و بنیانی خوب و ظاهری زیبا و خوشایند دارد.
ق۶. چو شه شد در آن قصر فرّخ‌سرشت/ گُمان برد کآمد به قصرِ بهشت (چ وحید: زرّینه‌خشت) (نظامی۶، ۱۷۶)
۲. (کسی) که ویژگی‌هایی مانند بخشندگی و بزرگواری در او نهادینه است و رفتار و کردار پسندیده‌ای دارد.
ق۷. شنیدم که جمشیدِ فرّخ‌سرشت/ به سرچشمه‌ای‌بر به سنگی نبشت ـ بر این چشمه چون ما بسی دم زدند / برفتند چون چشم برهم زدند (سعدی۱، ۵۲) ║ ق۸. جهاندار جمشید فرخ‌سرشت/ بیاراست گیتی چو باغ بهشت (؟: فضل‌الله حسینی، ۱۱۶) ║ ق۹. پی نکته‌دانان فرّخ‌سرشت/ به آب زر این‌طرفه پاسخ نوشت (جامی۳، ۲‏/۵۰۷‏) ║ ق۱۰. ای شهِ فرخندۀ فرخ‌سرشت/ که‌ت شرف ایزد همه بر رخ سرشت (اهلی، ۶۳۱) ║ ق۱۳. روانش همی‌بشکفد در بهشت/ که دارد چنین پور فرّخ‌سرشت (سروش، ۲‏/۸۷۳‏) ║ ق۱۴. ایا رادسالار فرّخ‌سرشت/ که دور از رُخت باد دیدار زشت (ادیب‌الممالک، ۲‏/۷۰۰‏) ║ ۱۳۳۰ش. کجا رفت هوشنگ و کو زردهشت/ کجا رفت جمشید فرّخ‌سرشت؟ (بهار، ۲‏/۱۰۶۱‏)

معنی فرخ‌سرشت | فرهنگ جامع زبان فارسی