فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

آب‌کش

وضعیت: «در حال تأیید»
آب‌کش ‎âbke(a)š‎ [فعل همایند: شدن، کردن، نمودن]
‌یک‌. (صفت) ۱. کسی یا چیزی که اب می کشد.
ق۶. المَنْحاةُ: ما بین البیرِ الی منتهی السّایبة. {پانویس: ز: از سر چاه تا آن‌جا که شتور آب‌کش رود} (کرمینی۱، ۱‏/۶۹۲‏)
۲. سوراخ سوراخ.
‌دو‌. (اسم) ۱. وسیله آشپزخانه.
۲. کسی یااچیزی که آب می کشد.
‌سه‌. (صفت، اسم) اسم شغل.

معنی آب‌کش | فرهنگ جامع زبان فارسی