فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

جوهرلیمو

وضعیت: «در حال ویراستاری»
جوهرلیمو ‎jowharlimu‎ [صورت نحوی: جوهر لیمو]
← سیتریک‌اسید.
ق۱۳. # جعفرقلی خان شادلو مقداری جوهر لیمو با خود داشت، این‌وقت بر سربازان قسمت کرده تا قوّتی به دست کرده باز لشکرگاه شدند (لسان‌الملک سپهر، ۲‏/۶۸۶‏) ║ ق۱۴. # چون آب برای آنها خوب نیست باید با دواهای ذیل، دهن آنها را لخلخه نمایند تا عطش قدری تسکین یابد: صمغِ عربی دو مثقال، گلیسیرین چهار مثقال، جوهر لیموی ترش یک مثقال (تربیت، ۲‏/۱۵۰۳‏) ║ ۱۳۳۴ش. یک گرم جوهرلیمو را در صد گرم آب حل کنید (جزایری، ۱۶۶) ║ ۱۳۷۹ش. جوهرلیمو (اسیدسیتریک) ترشی مطلق است و اندکی از آن کم‌بود ترشی هر میوه‌ای را جبران می‌کند (دریابندری۱، ۲‏/۱۶۸۰‏)

معنی جوهرلیمو | فرهنگ جامع زبان فارسی