فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

طرداً للباب

وضعیت: «در حال تأیید»
طرداً للباب ‎tardanlelbâb‎
(قید) ۱. برحسب موقعیت و همراه یا متناسب با امری دیگر.
ق۱۱. میرزا مخدوم شریفی به یمنِ مرحمت نواب خانم که به والدۀ او شفقتی داشت، طرداً للباب خلاص شده، اما مجال توقف در ایران محال دانسته، ... روانۀ بغداد شد (اسکندر بیک، ۱‏/۳۴۰‏) ║ ق۱۳. حالا که بنای بندگان عالی بر مرحمت است و می‌خواهند طرداً للباب و علی‌الرسم برای بندۀ خود تحصیل امتیازی بفرمایند ... رأی صواب آن است که بندگان اجل عالی اختیار و انتخاب فرمایند (امیرنظام گروسی، ۴۶۹) ║ ق۱۴. یک وقت کاری را طرداً للباب آدم می‌کند و در حساب می‌نویسد، یک وقت هم به خلاف از رویِ کمال دلسوزی (فرمانفرما، ۲‏/۲۴۵‏) ║ بنده را با امثال صدرالسلطنه و بهاء‌الدوله و عمادالدوله، طرداً للباب داخل کرده بودند. من عریضه‌ای نوشتم که استدعا دارم در غیبت موکب مسعود، مرخص بفرمایند به املاک قزوین و خمسه‌ام سرکشی کنم (نظام‌السلطنه مافی، ۱‏/۳۰۰‏) ║ ۱۳۳۴ش. گاه‌گاهی که در روزنامه‌های روزانه یا هفتگی تهران در میان هیاهویی که حوادث آن روزگار برپا کرده بود و در میان آن سیاست‌بازی تندوتیز طرداً‌ للباب چیزی منتشر می‌شد که جلب‌ِ توجّه ما را می‌کرد و بدان می‌ارزید که آنها را بخوانند و به ذهن بسپارند (نفیسی۱، ۱۸۳)
۲. ← استطراداً ‏۱؛ قس: استطراداً للباب.
ق۱۲. به فحوای «إن لم یدرک کلّه...» طرداً للباب، به عنوان اجمال و اختصار به جهت استحضار به طرق اخبار ـ العهدة علی الراوی ـ نگاشتۀ خامۀ روایت‌نگار می‌گردد که ... (عبدالنبی بهبهانی، ۸) ║ ق۱۳. در کتاب تواریخ هم هرکجا طرداً‌ للباب ذکری از کاشان شده، در غایت اختصار و کمال ایجاز به چند سطری از کلیۀ احوال بلاد و اهل بلاد ایراد نموده و گذشته‌اند (ضرّابی، ۳) ║ ق۱۴. طرداً للباب گوئیم از مسطورات جراید چنین مستفاد می‌شود که چینی‌ها از خواب سنگین خود بیدار می‌شوند (تربیت، ۲‏/۹۹۲‏) ║ ۱۳۵۶ش. جناب سرهنگ قائم‌مقامی ... طرداً للباب و برسبیلِ گِله، عبارتی را که دائر بر زندگانی محقرانه و سادۀ اولیۀ قائم‌مقام در یکی از مجلات نوشته شده بود، تکذیب و در واقع رد فرمودند (باستانی پاریزی، ۸۹) ║ ۱۳۸۳ش. میان مسلمین هم حداقل از قرن ۴ق/ ۱۱م اسم‌گذاری قطع کتاب مرسوم شده بوده و اصطلاحاتی چند در هریک از زبان‌های عربی، فارسی و ترکی وجود داشته‌است که طرداً‌ للباب در بعضی از متون و مآخذ برجای مانده‌است (ایرج افشار: نامۀ بهارستان، ش۹-۱۰‏/۲۸‏)

معنی طرداً للباب | فرهنگ جامع زبان فارسی