فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

آریدبرید

وضعیت: «تأییدشده»
آریدبرید ‎âridbarid‎ [گونۀ دیگرِ اریدبرید]
← اریدبرید.
ق۱۲. آریدبرید ‌به مد همزه و کسر رای مهمله ... دوائی است فارسی مانند پیاز شکافته که از سجستان خیزد. غافقی و یوسف بغدادی گفته‌اند: شاید که آن بیخ دلبوس باشد که سوسن احمر بری است و انطاکی گفته که بیخ سوسن سفید است که به فارسی سوسن آزاد نامند که زنبق عبارت از آن است (عقیلی خراسانی، ۱۱۹)

معنی آریدبرید | فرهنگ جامع زبان فارسی