فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خلاص‌کننده

وضعیت: «در حال ویراستاری»
خلاص‌کننده ‎xa(e)lâskonande‎
(صفت) نجات‌بخش. رهاکنندۀ کسی از گرفتاری یا موقعیت و وضعیت بد و خطرناک.
ق۷. فرشتۀ خدا بدیشان گفت... امروز زاینده شد ازبرایِ شما خلاص‌کننده که اوست مسیح خداوند در شهر داود (دیاتسّارون، ۱۸) ║ ق۹. درجۀ اول قصد... این قصد خلاص‌کننده است از تردّد و تأمّل. یعنی به قوّت عزم، رفع رنج تردّد و الم تأمل و تفکر می‌کند. و این قصد خواننده است صاحب خود را به اجتناب و احتراز از سایر اغراض و اعواضی که حظّ نفس است (محمد تبادکانی، ۲۵۷) ║ ق۱۲. سامریه... می‌گفتند... شنیده و دانسته‌ایم که این مرد مسیح است به‌راستی، و خلاص‌کنندۀ عالم است (خاتون‌آبادی، ۲۵۳) ║ ق۱۳. کوهِ من و قلعۀ من و خلاص‌کنندۀ من خداوند است (فاضل همدانی۱، ۶۲۳) ║ ق۱۴. من‌بعد ما را خلاص‌کنندۀ ملّت نام خواهند گذاشت (طاهر میرزا۲، ۴۱۱)

معنی خلاص‌کننده | فرهنگ جامع زبان فارسی