فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

حدت‌وشدت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
حدت‌وشدت ‎heddatošeddat‎ [صورت نحوی: حدت و شدت]
⇐ شدت‌وحدت.
ق۱۰. درغایت گرمی و حدت‌ و شدت خطاب به وی کرد که حضرت را امشب در واقعه دیدم، فرمودند که برو به نجم‌الدین بگو حکم بر قتل این جماعت کند که این‌ها مخرب دینند و ویران‌کنندۀ بنیان اهل یقین (حافظ حسین، ۱‏/۴۸۰‏) ║ ق۱۳. شما در کشور ایران مهمان عزیزی می‌باشید و بر میزبان اکرام مهمان واجب است و آنچه بر رفیق تو گذشت از حدت‌ و شدت خود بود (رستم الحکما، ۲۹۵) ║ ق۱۴. معلوم بود که خیال انتقام رفته‌رفته در دلش از آن حدت اولین کم می‌شود و از آن حدت‌ و شدت می‌افتد (طاهر میرزا۲، ۱۱۳۲) ║ ۱۳۳۷ش. اگر چنین مریضی ازگیل و یا آلوبخارا بخورد حدت‌ و شدت و التهاب دمل‌ها ازبین می‌رود و سرخی اطراف آن به‌کلّی برطرف می‌شود (پزشکزاد۴، ۱۵۸)

معنی حدت‌وشدت | فرهنگ جامع زبان فارسی