فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ربع

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ربع ‎rob’‎ گفتاری: ‎rob(b)‎ [جمع: ارباع۲]
(اسم) ۱. یک بخش از چهار بخش؛ یک‌چهارم.
ق۴. به مردمان خراسان از پنهان نامه کن و داد و عدل وعده کن، و از خراج ایشان ربعی بردار همچنان‌که مأمون برداشت (بلعمی۲، ۴‏/۱۲۱۵‏) ║ ق۵. میراث شوهر را از نیمی بیش نبود و از ربع کم نبود، و میراث زن از ربع بیش نبود و از ثمن کم نبود (سورآبادی۱، ۱‏/۳۹۲‏) ║ ق۶. سال پارسیان نزدیک است به سال شمسی که هر سال به ربع یک روز از آن کمتر است (جمالی یزدی، ۲۵۱) ║ ق۷. فی‌الجمله در این واقعه ربعی از مصر بسوخت و یک نیمه غارت کردند (جوینی، ۳‏/۱۶۸‏) ║ ق۸. دایرۀ هندی از این خطوط به چهار قِسم مساوی منقسم شود و هر ربعی به نود بخش باید کرد (حمدالله مستوفی۱، ۲۵) ║ ق۹. ربّ: آب غوره و انار و امثال آن که بجوشانند تا ثلث یا ربع بماند بی شیرینی (بدیعات اختیاری، ۱۱۲) ║ ق۱۰. اگر ربعی از سرکه‌ای که در ظرف بود برگیرند و باقی آن را بجوشند ... و هشت روز بگذارند، آن سرکه به غایت ترش شود (عبدالعلی بیرجندی، ۸۷) ║ ق۱۱. محمد پاشا وقتی خبردار شد که عَلم سرنگون شده، هزیمت در میان رومیان افتاد و بهرام میرزای شیر از عقب آن دوان تاخت تا ربع فرسنگ که رفت به محمد پاشای شکست‌خورده دچار شد (عالم‌آرا۲، ۱۶۱) ║ ق۱۲. بابا خان چاپوشی بیگلربیگی هرات با سه‌هزار نفر سوار نامدار به مسافت ربع فرسنگ به‌سمت معرکۀ رزم قرار گرفته، طلیعۀ سپاه گردون‌جاه گردید (محمد مروی، ۲‏/۵۹۳‏) ║ ق۱۳. قریب یک ربع این شهر را آب رودخانه نمی‌گیرد و از چاه تنها مشروب می‌شود (تحویلدار، ۱۶) ║ ق۱۴. اگر وارث اقرار کند به زنی از برای مرده و از برای آن مرده فرزند باشد، می‌دهد به آن زن هشت‌یک آنچه در دست او است؛ و اگر فرزند نباشد، ربع به او می‌دهد (ابوالقاسم یزدی، ۳‏/۱۰۸۶‏) ║ ۱۳۰۰ش. اگر این ادعا مبنی بر حقیقتی بود، تا به حال تمام ایرانی‌ها باسواد شده بودند و به‌جای آنکه به‌تخمین، در صد نفرشان هم یک نفر باسواد نیست، اقلاً ثلث یا ربع ملت ایران دارای سواد می‌بود (جمالزاده۱، ۴) ║ ۱۳۲۱ش. یک قِران پولی بود که اعیان درجهٔ اول برای حمام می‌دادند و درحقیقت سه ربع آن به‌منزلهٔ انعام بود (عبدالله مستوفی، ۱‏/۱۶۹‏) ║ ۱۳۷۱ش. چون خمیر را در آب حل کرده، ربع آن روغن بنفشه یا بادام بر او افزوده، غرغره کنند، ورم و آزار حلق را فرومی‌نشاند (شهری۱، ۵‏/۲۹۵‏)
۲. (احکام نجوم) هر یک از بخش‌های چهارگانه دورهای ۳۶۰ ساله در احکام نجوم که برخی آن‌ها را برابر (۹۰ سال) و برخی دیگر را به‌ترتیب ۹۰ سال، ۸۵ سال و ۳ ماه، ۹۰ سال و ۹۴ سال و ۹ ماه در نظر می‌گرفتند.
ق۵. دور و ربع‌هاء دور کی با قران‌ها یاد کنند کدام‌اند؟ (بیرونی، ۵۱۶)
۳. (علوم قرآنی) یک‌چهارم از یک جزء قرآن که حزب نامیده می‌شود.
ق۱۲. حواشی را رکوع و جزء و رُبع است / به زیر سایهٔ طوباش {تصحیح قیاسی؛ (متن: طوبی است)} رَبع است (یوسف حسین، ۴۹۵)
۴. یک‌چهارم از یک ساعت که معادل پانزده دقیقه است.
ق۱۳. بعد از اتمام یک مجلس پردهٔ تماشاخانه می‌افتد، به‌قدر یک ربع مردم راحت می‌کنند، دوباره پرده بالا می‌رود. مجلس از تازه منعقد می‌شود (ناصرالدین شاه۵، ۴۴) ║ ق۱۴. حاجی سید نصرالله و آقا شیخ‌ رضا هر کدام سه ربع از وقت گذشته و آقا سید محمدرضا یک ساعت‌ونیم دیر آمدند (اسناد تجاری، ۳۸) ║ ۱۳۲۱ش. سید سه ربع بعد از من به منزل رسید (عبدالله مستوفی، ۱‏/۳۱۷‏) ║ ۱۳۸۳ش. شیرین گفت: دیر نکرده‌اند که. هنوز یک ربع داریم به سه (پیرزاد۲، ۲۶)
۵. (چا‌پ و نشر) نوعی قطع ورق کاغذ یا کتاب در اندازهٔ ۱۹ × ۱۲ سانتی‌متر.

معنی ربع | فرهنگ جامع زبان فارسی