وضعیت: «در حال ویراستاری»
گالش gâleš, -aš [جمع: گالشان]
(اسم) هر یک از دامداران ساکن منطقهای بین کنارهٔ جنوبی دریای خزر و دامنهٔ شمالی البرز که در کوهپایههای البرز زندگی میکنند و به گویش گالشی سخن میگویند.
ق۱۰. چون در آن جنگل به جستوجوی اسکندر مشغول گشتیم، جمعی از گالشان نشان دادند که حالا دو نفر مازندرانی ... نزد ما آمدند و خوردنی خواستند (خواندمیر۱، ۳/۵۲۵) ║ ق۱۴. ولیعهد لباس بسیار بدی پوشیده بود؛ بهعین مانند گالشهای مازندران (معیّرالممالک، ۱۳۰) ║ ۱۳۷۵ش. گالشها کم شدهاند. حالا گاو صَرف دارد. حیوان هم کم شده. یک جوری چند تا میخریم (مندنیپور۱، ۲/۹۰۸) ║ ۱۳۷۷ش. او پیداش کرد و آمد تا ... از درخت و بیل و شالیزار و گالشهای عفونتبار دور شده باشد (سناپور۱، ۱۳۲)