فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

رایع

وضعیت: «تأییدشده»
رایع ‎râye’‎ [گونۀ دیگر: رائع، رائعه، رایعه؛ صورت تفضیلی و عالی: اروع؛ <از عربی ‏رائع‏>]
(صفت) ۱. (درمورد کسی یا چیزی) که بسیار خوب، فوق‌العاده یا زیباست، به‌طوری‌که موجب شگفتی دیگران شود.
ق۶. نظم او هست معجب و معجز / نثر او هست رایق و رایع (وطواط۱، ۲۹۲) ║ ق۷. در خوارزم پادشاهی بود با رأی ساطع و فکرت رایع، حجت خلق از ذهن متین او مقبول و حاجت مردم از احسان امکان او قرین حصول، و وعدووعید در مهر و قهرش مضمر و خوف‌ورجا در لطف و عنقش مظهر (محمد ملطیوی، ۳۵۳) ║ ق۸. چون به فضل و عنایت احدی و رشد و هدایت سرمدی سلطان را ادراک این فتح رایع و نیل این نصر رایق کرامت شد ... خصوم و اعادی را ... خار خیبت در پای و نَفَس نکبت و حسرت در نای شکست (عزیز استرآبادی، ۵۲۱) ║ ق۱۲. در اواخر شهر ربیع‌الثانی، مشهد مقدّس را به طلعت رایع ثانی ربیع رابع ساخته به مأنس دولت مایس گشتند (مهدی استرآبادی، ۲۵۳) ║ ق۱۳. سدید و محکم‌ و ساطع‌ فصیح‌ و واضح و لامع‌/ بلیغ و روشن و رایع رشیق و ظاهر و شیوا (قاآنی، ۱۷) ║ ق۱۴. صحن جدید و ایوان بدیع و سایر تصرفات رایع بر سر روضۀ حضرت فاطمه بنت موسی بن جعفر سلام‌الله علیهم اجمعین در دارالایمان قم ... به همت بزرگانۀ جناب مستطاب اجل اکرم میرزاعلی‌اصغرخان امین‌السلطان ثانی وزیر اعظم دامت‌شوکته سرانجام یافته (اعتمادالسلطنه، ۱‏/۱۱۸‏)
۲. (مخصوصاً درمورد محصول) زیادشونده و بابرکت؛ فراوان.
ق۶. دستور رابع کی فضل رایع و صیت شایع داشت، پیش شاه رفت (ظهیری، ۱۷۱) ║ بدان که در حضرت عقاب شخصی هست که میان من و او قواعد مودّت مستحکم است و اسباب اتحاد به کمال و اغصان خلّت مثمر و بذر موالات رایع (محمد ملطیوی۱، ۴۹۵) ║ ق۱۳. روزی دو پیش از این نامه‌ای مفصل از ... جد و جهد و حُسن و مِهر سرکار حاجی خان و رفع اساس بغی و عدوان و نشر رسوم برّ و احسان، که در این اندک روزگار شایع و رایع شده، نگاشتم (یغما، ۲‏/۲۱۱‏) ║ ق۱۴. حاصل زراعت در تمام حدود و بلوکات خوب و رایع و خالی از آفت است (ایران۱، ۵‏/۳۶۵۹‏)

معنی رایع | فرهنگ جامع زبان فارسی