فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خاک‌اره

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
خاک‌اره ‎xâkarre, xâke arre‎
(اسم) خرده‌های ریز چوب که از اره‌کردن چوب به وجود می‌آید ؛ خاک اره.
ق۱۳. قدری خاک از بیخ و ساقة درخت دور نموده بعداز قطع که ساقه را با زمین وفاق بوده، بیخ درخت را با ارة بسیار تند قطع نماید و صفحة روی آن را در خاکِ ارّه و غیره پاک کند (نوری، ۲‏/۳۸‏) ║ ق۱۴. خبازان و اهل شهر محتاج به گندم خمسه و ساوه و عراق شدند. کرایه‌ی بارگیری گندم از شهرهای دور، بر قیمت گندم قدری افزود. لهذا، خبازان بهانه‌ی جزیی به دست آورده، پخت نکردند و فوق‌الانصاف قیمت نان را بالا بردند؛ و در آرد، سبوس و خاک‌اره و بعضی چیزهای دیگر مخلوط کردند و بر نمک نان‌ها افزودند. و شاطران نانواخانه، به دستور استادان خبازخانه، در پختن نان و نان درآوردن از تنور اهمال کردند: که مردم در دکه‌ی نانوایی دو پشته و سه پشته جمع شوند و از نبودن نان هراسان شوند و به قیمت گران خرند؛ و اگر از هر ده سیر نان، هفت سیر نان به ایشان دادند، از پیش و کمی دم نزنند و به بردن همان هفت سیر نان به جای ده سیر، قانع شوند که فرزند و عیال ایشان بی نان نشوند و از گرسنگی نمیرند (افضل‌الملک، ۲۸۷) ║ ۱۳۱۲ش. هیئت اجتماع به‌منزلة سگ پاس‌بانی است که دست مشیت منصوبش کرده‌باشد، مغلوب و مضمحل شده‌است... هرجا که باشد آراسته به یک نعلبکی از چوب شمشاد مملو از خاک‌اره و یک ظرف مقوایی بدشکل مملو از خمیر سرخ مخصوص مُهر کردن است (مستعان، ۲‏/۷۶۸‏) ║ ۱۳۳۸ش. همه راکت‌های آتشین دردست داشتند و چیزی که بیش‌از همه موجب تعجب من شد این بود که به‌جایِ گوی کتاب‌هایی دردست داشتند که اوراق آن باد کرده و درلایِ آن‌ها کاه و خاک‌اره و غیره انباشته‌بودند (قاضی۱، ۲‏/۱۲۵۲‏) ║ ۱۳۶۸ش. بتونه‌شان در دو نوع روغنی و سریشی بود، در روغنیشان که مِل بروزنِ دل راکه خاک‌مانندی بود با روغن بزرک را (علیف) مخلوط نموده، سریشیشان خاک‌اره و سریش که خاک‌اره را نم زده با سریش خیس کرده، می‌مالیدند (شهری۲، ۲‏/۲۶۱‏) ║ ۱۳۷۵ش. از زیر میز خاک‌اره جمع کردم ریختم روی انگشتم، خیس شد سنگینی کرد افتاد، ولش کن تا قیامت که خون نمیاد بالاخره خودش بند میاد (پژواک، ۱۶۰) ║ ۱۳۸۲ش. نانواها این آرد را با خاکستر و خاکِ‌اره و برادة مقوا و کاغذ و ارزن مخلوط می‌کنند و به‌خوردِ مردم می‌دهند (جعفری، ۱‏/۲۲۹‏)