فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زغالدانی

وضعیت: «در حال ویراستاری»
زغالدانی ‎zoqâldâni‎ [گفتاری: زغالدونی]
← زغالدان.
۱۳۱۲ش. این دده‌ برزنگی رو ببینین که تا جوون بوده کنج مدبخ، تو ذغال‌دونی اعیون، داده، حالا جاکش‌ شده، حمایت از علویه می‌کنه (هدایت۶، ۳۳) ║ ۱۳۴۸ش. ـ گُهِ گربه است. باز درِ زغالدانی را باز گذاشتند، رفت آنجا نجاست کرد (دانشور۱، ۲۶۳) ║ ۱۳۶۸ش. دستِ چپِ حیاط یک انبار در طبقۀ زیر است، زغالدانی بزرگ که از سوراخی در بینِ پله‌هایی که به طبقۀ بالا می‌رود، نور می‌گیرد (درویشیان۱، ۲‏/۸۱۱‏) ║ ۱۳۷۶ش. اول به صندوق‌خانه سر زدم. حسابی کنده‌ بود. از این‌ طرف، بالای زغالدانی را هم کنده‌ بود (گلشیری۳، ۱۷۵)

معنی زغالدانی | فرهنگ جامع زبان فارسی