وضعیت: «در حال ویراستاری»
گردونسرشت gardunserešt
(صفت) (کسی یا چیزی) که همواره در تکاپو و حرکت است.
ق۱۱. من که صائب تا به گردن در گل تن ماندهام/ زین چه حاصل کز ازل گردونسرشت افتادهام؟ (صائب، ۵/۲۵۵۱) ║ ق۱۲. از دل سحرخیزان در دل شبها شُهُب شَهبا شُهبانآسا به گردون مهتابپیما برمیشد و روزها ناوک نالۀ تیرهروزان به چرخ گردونسرشت میپیوست (مهدی استرآبادی، ۶۶۹)