فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

گالش

وضعیت: «در حال ویراستاری»
گالش ‎gâleš, -oš‎ [گونۀ دیگر: قالوش، کلوش، گالوش، گالیش، گلوش]
(اسم) نوعی کفش لاستیکی، معمولاً با آستر نخی و بدون پاشنه که گاه آن را از روی کفش اصلی، برای جلوگیری از خیس یا کثیف شدن آن، می‌پوشیدند.
ق۱۴. اتحادیۀ محترم اصناف قزوین: مراسلۀ شمارۀ ۳۹۶ راجع به ورود اجناس تجملی و پوتین و گالش. شکایت صنف کفاش قزوین بعد از اختتام دورۀ پنجم تقنینیه واصل و به وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه مراجعه شد (اسناد تجاری، ۵۱۲) ║ ۱۳۳۴ش. اواسط زمستان بود و آن روز باران فراوانی آمده‌ بود و کوچه‌های محله پُر از گِل بود. در آن‌ زمان خیلی بیش‌ از امروز در زمستان‌ها همه به گالش احتیاج داشتند (نفیسی۱، ۳۱۸) ║ ۱۳۴۴ش. پسرک ... گالش‌های گل‌وگشادش که از لاستیک قرمز تویی اتومبیل آپارات شده‌ بود، از پایش بیرون می‌آمد و تو برف می‌ماند (چوبک۴، ۱۵۴) ║ ۱۳۸۲ش. پیرزن از کوره دررفت و دست بر شیون گذاشت: «های کل یوسف، کل یوسف بیا، بیا ئی دیوونه رو پوزه‌بندش بزن. کفر می‌گه، کفر!» و لنگه گالشش را از پا درآورد و به سمت عزیز پرت کرد (کریمی، ۲۶۶)

معنی گالش | فرهنگ جامع زبان فارسی