فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

دخل‌وتصرف

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
دخل‌وتصرف ‎daxlotasarrof, daxl va tasarrof‎ [<← دخل + و (عطف) + تصرف>]
(اسم) مداخله کردن در امری یا جایی و صاحب و عهده‌دارِ آن شدن یا در چیزی تغییری ایجاد کردن؛ دخل و تصرف.
ق۱۲. با این مدعی آن‌ها راه دخل و تصرف را در ولایت دارالمرز می‌خواستند (مهدی استرآبادی۲، ۱۷) ║ ق۱۳. دیگر رسم نیست که برادران و همراهان پادشاه، سوای سرکردگی سپاه به‌هیچ‌وجه در ممالک محروسه دخل و تصرف داشته باشند یا فرمان‌فرما باشند (علوی شیرازی، ۱۶۸) ║ آدمی به شاهزادۀ کرمانشاه فرستادند تا به خیمه‌نشینان سرحد غدغن کند به ما کاری نداشته باشند، چه ایشان در بابِ دخل و تصرف به سرحد خود بسیار غیورند (میرزا حبیب۱، ۲۵۵) ║ ۱۳۱۲ش. از این گونه دخل و تصرف‌ها زیاد است که افسانه‌ها و یادگارهای تاریخی ایرانی را منحرف کرده، رنگ و روی اجنبی به آن بسته‌اند (هدایت۸، ۱۹) ║ ۱۳۵۰ش. در غالب این خطوط، حروف زبان فارسی به حروف لاتین بدون دخل و تصرف در خود سیستم خط تبدیل شده است (آرین‌پور۲، ۵۰) ║ ۱۳۶۹ش. ایده‌ها ... در پروسۀ ترقی و تکامل یک پدیده و رفع نقطه‌ضعف‌ها ... دخل و تصرف دارند (حسام‌الدین شریعت‌پناهی: رسانه، ش۴‏/۷۲‏) ║ ۱۳۸۶ش. تا این مرحله از کار هیچ دخل و تصرف مخرب یا بر پایۀ پیش‌داوری در تصاویر صورت نگرفته بود (حسین زریاب: نامۀ بهارستان، ش۱۳-۱۴‏/۵۲۵‏)

معنی دخل‌وتصرف | فرهنگ جامع زبان فارسی