وضعیت: «در حال ویراستاری»
لاعلاج lâ’alâj [جمع: لاعلاجان؛ فعل همایند: کردن (مجهول: شدن، گردیدن، گشتن)]
یک. (قید) از روی ناچاری و اجبار ؛ بهلاعلاجی؛ بیعلاج ۳؛ لاعلاجاً؛ ناعلاج۱.
ق۷. قلم یکی از دو زبان است. و یاد کردن مصنّف در کتاب خود شخص معیّن را و تعییب کردن کلام وی در کتاب غیبت است، مگر در این تعییب عذری داشته باشد که لاعلاج آن شخص را ذکر کند (مؤیّد خوارزمی، ۳/۲۹۶) ║ ق۱۰. چون این خبر در منزل باباخاکی به سلطان حسین میرزا رسید، بهسببِ آزار افلیجی که داشت، بر اسب نمیتوانست سوار شد، لاعلاج بر محفه نشسته به استقبال آن دو ناخلف شتافته (جهانگشای خاقان، ۳۱۸) ║ ق۱۱. #عبدالله خان دلاور با تیغ خونچکان رسید و امرای تاتار و ارس گفتند که بیایید تا جان به در بریم که این دیوانه رسید. لاعلاج جانیبیک عنان برتافته، شکست در آن سپاه افتاد (عالمآرا۲، ۳۳۵) ║ ق۱۲. رنگ از صورت بابا حکیم و یوسف پرید گفت: امشب باید لاعلاج با این جوان که سه چهار هزار تومان پول به ما داده است بخوابم. القصه با هزار ترس آمد خوابید (حسین کرد، ۹۳) ║ ق۱۳. امیرزادۀ معزیالیه به شکار رفته بود و پس از مراجعت از شکار، کرمانیان او را راه نداده لاعلاج روی به اردوی عمّ بزرگوار نمود (خاوری، ۲/۸۴۸) ║ ق۱۴. امروز شاه سوار شده طرف افجه تشریف بردند. من لاعلاج سوار شده منزل امینالسلطان رفتم (اعتمادالسلطنه۱، ۵۹۵) ║ ۱۳۰۸ش. #چه کنم از موجودات زمینی جز ذلت نتیجهای نگرفتم، پس لاعلاج به آسمانها و عوالم بالا نظر دوختهام (ربیع انصاری، ۱۹۲) ║ ۱۳۴۴ش. اگر کسی خواست به کسی نفرین کند بهترینش این است که بگوید خدا حاجیت کند که به مکه بروی و لاعلاج مجبور باشی صدای ده بلکه صدهزار بوق را یکجا در بیستوچهار ساعت شبانهروز تحمل کنی (شهری۶، ۱/۳۴۸) ║ ۱۳۶۹ش. لطفعلی خان چون در بندر ابوشهر بار دخول نیافت لاعلاج به بندر ریگ شتافت و از امیرعلی خان رعابی حاکم بندر مزبور استعانت نموده (روانیپور۲، ۱۷)
دو. (صفت) ۱. (درموردِ کسی) که چارهای جز پذیرش کاری یا امری و تسلیم دربرابرِ آن ندارد ؛ بیعلاج ۴؛ ناعلاج۲.
ق۱۰. چون حضرت دیدند که همراه میرزا جمعیت بسیار است و بههیچوجه به رفتن کابل میرزا راضی نیست، لاعلاج شده ضرور شد بهطرفِ بکهر و ملتان متوجه شدند (گلبدن بانو، ۸۳) ║ ق۱۱. دراینوقت نوشتۀ شاه رسید و نوشته بود که شاهویردی سلطان پسر عزیز من صبر کن که اینک من رسیدم. شاهویردی سلطان لاعلاج شده، صبر کرد (عالمآرا۲، ۱۳۳) ║ ق۱۲. شحص جرّاحی که به فنّ جرّاحی و کحّالی، ید طولایی داشت و از بواسیر در رنج و تعب بود و معالجهٔ بسیاری نمود سودی نبخشید. لاعلاج گشته، بیخ دانهها را محکم بست و به مقراض قطع نمود. از شدّت وجع و ورم، نزدیک به هلاکت رسید و آخرالأمر به استعمال مسکّنات و ملحّمات بسیاری صحّت یافت (عقیلی خراسانی۱، ۲/۱۳۶۳) ║ ق۱۳. #از خوشسلوکی آخوند همدانی مشوش بودم، ولی لاعلاج بوده رفتم (سیّاح، ۲۹) ║ ق۱۴. بدبختانه تاکنون نائل نشدهام و هیجده ماه است بیکار و سرگردان مانده، لاعلاج شدم که مراتب را بهعرض حضور نمایندگان محترم ملت برسانم (اسناد تجاری، ۳۳۳) ║ ۱۳۲۱ش. #من لاعلاجم که بلااستثنا به تمام از عالی و دانی گوشزد نمایم که بدواً معایب فوق را به مخیلۀ خطور داده بی سبب و جهت تن به ذلت و مسکنت ندهد (عبداللّه مستوفی، ۳/۵۷۳) ║ ۱۳۶۷ش. برای یکپارچه کردن املاک خود... به انواعاقسام حیل و وسایل ممکن و متصوّره نظیر اغوای اشرار به چپاول و غارت و ضربوشتم و اخراج مباشرین حتی قتل عمال عزالدوله میخواست ایشان را مستأصل و لاعلاج کرده، وادار به فروش املاک خود کند.{شرحِ حال شاهزاده عزالدوله} (مسعود سالور، ۱۰۵)
۲. (درمورد بیماری یا دردی) که با هیچ روش پزشکی یا درمانی قابل درمان نیست و امکان بهبودی کامل برای آن وجود ندارد ؛ بیعلاج۱.
ق۱۱. دیدم که علاج جز مِی گلگون نیست/ یک چند پیاله لاعلاجان خوردم (اشرف مازندرانی، ۳۶۳) ║ ق۱۲. #رنجور عشق شو که طبیبان این دیار/ دردی که لاعلاج نباشد دوا کنند (تأثیر، ۴۴۶) ║ ق۱۳. #قبل از وفات پادشاه چون مرض را لاعلاج دید چاپار به اخبار حضرت شاهنشاهزادۀ معظم ولیعهد مکرم و عزیمت به سوی دارالخلافه روانه داشت (اعتمادالسلطنه۵، ۱/۹۵۰) ║ ۱۳۳۸ش. من گمان میکنم که او دیوانهای است لاعلاج و به حقیقت مجنون، و در این هیچ جای چونوچرا نیست (قاضی۱، ۲/۹۱۳) ║ ۱۳۶۴ش. پدرم یک سرهنگ بازنشستۀ ارتش بود که براثرِ بیماری لاعلاج شیزوفرنی خودکشی کرد (کوشان۱، ۱۰۹) ║ ۱۳۸۲ش. #تو گفتی که بیماریام لاعلاج است و حالا میبینی که شفا یافتهام! (جعفری، ۱/۳۴۰)
۳. (درموردِ حالت یا وضعیتی نامساعدی) که هیچ راهحل و چارهای برای آن وجود ندارد و اصلاح نمیشود ؛ بیعلاج ۲؛ ناعلاج۳.
ق۱۱. آن لاعلاج داشتن خود به درد دین/ آن از سلوک ساختن خود وَرَع شعار (اشرف مازندرانی، ۹۷) ║ ق۱۴. البته روزنامۀ ایران لابد و اطلاع لاعلاج است. هرچه بکنند تعریف و تمجید نموده پارچۀ نانی به دست آورده بخورد (مراغهای، ۳۶۴) ║ ۱۳۲۲ش. #انگلیسیها با ممالک قوی مخصوصاً کشورهای قوی اروپائی نیز مخالفاند و همینکه دولتی زورمند تشکیل شد، پیشاز آنکه کار لاعلاج شود با دول دیگر همدست شده، او را از پا درمیآوردند (مسعود۳، ۸۸) ║ ۱۳۵۹ش. روزا خانم چرند نگویید چیزی نیست که از آن بترسید، مومو کوچولوی ما فقط حساس است ... لاعلاجترین چیزها همیشه مرض نیست (لیلی گلستان، ۷۱) ║ ۱۳۷۹ش. #اگر در محدودۀ این عدم حتمیت غایی و لاعلاج نتوانستهام خود را از حقیقت آنچه بدان امیدوارم متقاعد گردانم، از آن است که سِیروسلوک چنانکه باید خالصانه و مخلصانه نبودهاست (خرّمشاهی، ۳۲۸)