وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
داءالحیه dâ’olhayye [گونۀ دیگر: داءالحیة؛ املای دیگر: داالحیه؛ <از عربی داء الحیة>]
(اسم) (پزشکی کهن) نوعی بیماری با علائمی مانند ریزش موضعی موی بدن، بهویژه سر، صورت و ابرو، بهصورت ناحیهای باریک و پوستهپوسته شدن و در نهایت جدا شدن لایۀ نازکی از پوست ؛ داء/دای حیّه۱.
ق۴. یکی بیماریِ دیگر بُوَد کی ورا داءالحیه خوانند، و این آن بُوَد که چُن موی بریزد پوست همه تن با آن بریزد، و پوست ریختن ماران را بسیار افتد (اخوینی، ۲۰۵) ║ ق۶. داءالحیه آن بُوَد کی موی با پوست برود لکن پوستی باریک (جرجانی۱، ۶۱۶) ║ ق۷. پرسیاوشان ... موی که بهواسطۀ داءالثعلب و داءالحیه بریزد، برویاند (ابوبکر کاسانی، ۲/۷۷۶) ║ ق۸. خاصیت زر سرخ: ... در مفرّح رنجهای سودائی و درد دل و خفقان و داءالثعلب و داءالحیه سودمند بُوَد (ابوالقاسم کاشانی، ۲۱۶) ║ ق۹. داءالحیه: مثل داءالثعلب، که بعد از این مذکور میشود، دیگر آن که در داءالحیه بشره چون مار پوست بیندازد (بدیعات اختیاری، ۱۰۷) ║ ق۱۰. فرق میان داءالحیه و داءالثعلب به این است با وجود آنکه در هر دو موی میریزد، اما داءالحیه محل موی نیز منتشر میشود، مثل مار که پوست از او میخیزد. پس مادۀ داءالحیه تیزتر است (محمد بن محمدعبدالله، ۶۲۱) ║ ق۱۲. متکیّف بودن ماده به کیفیت ردیه، ظاهر است که باعث افساد تکوّن است ... چنانچه در داءالحیه و داءالثعلب میباشد که بهجهت احتباس خلط ردی در منافذ، مادهٔ شعری فاسد میگردد (عقیلی خراسانی۱، ۱/۲۷۹) ║ ق۱۳. زیتون: ... ضماد و رماد آن با عسل، و آب ثمر آن جهت داءالثعلب و داءالحیه و سعفه و جوششها نافع ... و صمغ آن در صورت شبیه به سقمونیا و مایل به سرخی است (نوری، ۲/۵۵۳) ║ ق۱۴. داءالثعلب و داءالحیه ... هر دو علتی است که موی سر و ریش و حاجبین بریزد، اما اگر با ریختن موی، پوست منسلخ نگردد، داءالثعلب خوانند و اگر به سقوط موی پوست تنک جلد مانا به پوست سلخ مار نیز بیفتد، داءالحیه نامند (شمسالدین احمد، ۲/۱۷۴)