فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پانه

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
پانه ‎pâna,-ne‎ [(این واژه در افغانستان هنوز رایج است.)]
← فانه.
ق۶. چون آن میخ پانه برکند که دیگری بزند، تخته فراهم آمد و خایه را فروفشرد (محمد بخاری، ۷۴) ║ روزی حمدونه‌ای مردی دید درودگر که چوبی می‌ترکانید و تخته می‌کرد، مانند سواری که بر اسب نشیند بر آن چوب نشسته پانه‌ای می‌کند و یکی می‌زند (محمد بخاری، ۷۴) ║ ق۱۱. بهانه، با اول مفتوح، چوبک تنگی باشد که گاهی در پس در نهفته تا گشوده نشود و نجاران در شکاف چوبی که آن را به اره میشکافته‌ باشند فروبرند تا زود بشکافد و کفش‌گران و موزه‌داران در قالب کفش و موزه زنند تا فراخ گردد و احیاناً در زیر ستون بگذارند تا راست ایستد و آن را پانه و فانه و فهانه خوانند. (انجو شیرازی، ۲‏/۲۱۵۹‏)

معنی پانه | فرهنگ جامع زبان فارسی