فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کثرت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
کثرت ‎kasrat‎ [املای دیگر: کثرة؛ فعل همایند: پذیرفتن، داشتن، گرفتن، نمودن]
(اسم) ۱. (درمورد چیزی) زیاد بودن تعداد یا مقدار آن. افزونی و بسیاری آن.
ق۴. اگر شراب خواهد خوردن، بسیار نخورَد و به بارهای بسیار خورَد اندک‌اندک و از آن زیادتیِ قوّت جوید نه کثرت غذا (اخوینی، ۱۸۳) ║ ق۵. به سبب ضرورت حال و کثرت عیال حرکتی کرده است و وی را بدان مجلس بزرگ دلالت کرده‌ام (غزالی۳، ۴۳) ║ ق۶. کثرت گرفت شکر و ثنا از عطای او/ گویی شراب بخشش او کوثریستی (ادیب صابر، ۲۹۱) ║ ق۷. شدّت برف و سرما کثرت پذیرفت، و راه‌های... غور از بسیاری برف مسدود گشت (منهاج سراج، ۱‏/۳۹۴‏) ║ ق۸. رایات همایون به‌ کنارِ آب هرات... نزول فرمود و به‌سببِ کثرت آب به زحمت بسیار عبور کردند (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۱۲۳۳‏) ║ ق۹. اقلیم فردوس‌نسیم کوثرتسنیم چهارم که بعضی‌از آن به خراسان موسوم گشته اوسط هفت‌اقلیم است... و به اعتدال آب‌وهوا... از جمیع بلاد رویِ زمین ممتاز است، و به کثرة بدایع بقاع و عجایب ارباع و فسحت و نزاهت اماکن و مساکن و خضارت و غزارت گیاه و میاه و طراوت و نضارت ریاحین و بساتین از شرح و بیان ممتاز (اسفزاری، ۱‏/۵۴‏) ║ ق۱۰. از کثرت سهام روی هوا پوشیده شد (اسناد شاه طهماسب، ۲۱۱) ║ ق۱۱. نمی‌آید ز چندین چشم کار یک دل روشن/ شب تاریک، روز از کثرت کوکب نمی‌گردد (صائب، ۳‏/۱۴۰۰‏) ║ ق۱۲. مخفی نیست که نمو در صبیان است و نمو صورت نمی‌بندد مگر از کثرت رطوبت غریزیّه و رطوبت مذکوره مادّۀ حرارت است (ارزانی، ۱‏/۱۳۳‏) ║ ق۱۳. در این عهد اردبیل را بارویی و قلعه‌ای نیست و هر خانه باغی دارد. مسافری که از خارج وارد شهر می‌شود، از کثرت باغات، این شهر جنگل به نظرش می‌آید بر خلاف سابق (اعتمادالسلطنه۵، ۱‏/۴۲‏) ║ ق۱۴. امسال کثرت عیال وبال شده، نان یک من چهار قران کارم را به‌ اِشکال انداخته‌است (امین‌الدوله، ۲۱) ║ ۱۳۰۹ش. حاج شیخ اسماعیل، من و آقا سید فاضل روانۀ نجف‌آباد شدیم و در راه خیلی به همه سخت گذشت به‌واسطۀ بارندگی و کثرت آمدوشد مردم (نواب رضوی، ۱‏/۵۸۶‏) ║ ۱۳۳۷ش. بنده نمی‌دانم از کثرتِ مشغله و این بارِ سنگینی که به‌ دوش گرفته‌ام جوابِ کدام‌یک از آقایان را بدهم (پزشکزاد۴، ۵) ║ ۱۳۶۸ش. کثرت تعداد شرح‌هایی که بر این منظومۀ موجز نوشته‌اند وسعت حوزۀ انتشار و شهرت بیش از حدّ آن را که در عین حال به جهت عمق و دقت فوق‌العادۀ تعبیراتش نظیر این گونه شرح‌ها را الزام می‌کند، نشان می‌دهد (زرّین‌کوب۲، ۲۵۶) ║ ۱۳۸۷ش. مجد همگر را به‌دلیلِ کثرت و کمیّت رباعیاتش می‌توان یکی از رباعی‌سرایان مهم قرن هفتم هجری به‌شمار آورد. {سیدعلی میرافضلی، ۱۳۸۷ هـ.ش} (نامۀ بهارستان، ش۱۳-۱۴‏/۳۳۸‏)
۲. (کلام) تعدد موجودات عالم و استقلال وجود اشیاء از خداوند ؛ متضاد: وحدت.
ق۴. همه کثرتی معلول بوَد به وحدتی (سجستانی، ۱۰) ║ ق۵. همگنان دلیل بر یکی‌ای{متن:یکی} خدای از کثرت اجزاء عالم گرفته‌اند (ناصر خسرو۵، ۱۴۶) ║ ق۶. اجسام را جدایی از یکدیگر به صفات است، و اگر همۀ صفات مثلاً نبودندی اصلاً کثرت اجسام و وجود آن محال بودی. و این صفات که اجسام از یکدیگر بدان جدا می‌شوند اگر اقتضای جسمی بودی، همه اجسام در آن برابر بودندی (سهروردی، ۱۰) ║ ق۷. اگر از عالم کثرت درگذری و به دریای وحدت رسی و در دریای وحدت غوص کنی، عاشق و معشوق و عشق را یکی بینی (عزیز نسفی، ۲۵۳) ║ ق۸. شد آن وحدت ازین کثرت پدیدار/ یکی را چون شمردی گشت بسیار (شبستری، ۱۶) ║ ق۹. بر هرکه تافت پرتو انوار وحدتش/ کثرت به‌ پیش او همه وهم آمد و خیال (اسیری، ۱۸۳) ║ ق۱۰. خلق در کثرت بسی اما به وحدت یک کس‌اند/ کثرت و وحدت اگر حق دانی الحق دور نیست (اهلی، ۵۴۰) ║ ق۱۱. تنهایی تنها نشود رهبر موری/ کثرت خبر از عالم توحید ندارد (اسیر شهرستانی، ۲۳۸) ║ ق۱۲. کثرت، حجاب دیدۀ عارف نمی‌شود/ دارند بوی یوسف ما کاروان همه (حزین، ۴۱۳) ║ ق۱۳. کثرت ما شاهد یکتایی‌اش/ ربط با هم آیت دانایی‌اش (احمد نراقی، ۱۹۰) ║ ق۱۴. سلطان ملک کثرت و وحدت که می‌سزد/ خاک درش به دیدهٔ اقطاب توتیا{رضاقلی‌خان، قرن ۱۳} (حسن فسایی، ۲‏/۱۱۲۱‏) ║ ۱۳۱۵ش. ظاهر کثرت است و باطن وحدت و روحِ انسان نیز شراره‌ای از آتش علوی است (فروغی، ۱‏/۷‏) ║ ۱۳۵۳ش. جهان گاهی ازنظرِ کثرت و موضوعات جداجدا موردِ مطالعه قرار می‌گیرد و گاهی ازجهتِ وحدت، یعنی موجود را ازآن‌جهت که موجود است به‌عنوانِ یک واحد در نظر می‌گیریم (مطهری۱، ۹۱) ║ ۱۳۶۸ش. این مراتب که تفصیل آنها متضمن تقریر نظریۀ حضرات خمس در طریقۀ اصحاب ابن‌عربی است کثرت در موجود را با وحدت در وجود جمع می‌کند (زرّین‌کوب۲، ۲۷۹)
۳. (کلام) تعدد صفات یا ذات خدا.
ق۵. خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا/ نه اندر وحدتش کثرت، نه مُحدَث زین همه تنها (ناصر خسرو۱، ۱‏/۱‏) ║ ق۶. بدان خدای که ذات مقدس او را/ حدوث و کثرت امثال این معایب نیست (جمال‌الدین اصفهانی، ۳۹۱) ║ ق۷. وجود خدای‌تعالی... احد حقیقی است و در ذات وی به‌هیچ‌نوع کثرت نیست (عزیز نسفی، ۲۸۳) ║ ق۸. به‌اتّفاق می‌گویند که کلام خدای‌تعالی محدَث است، اعنی صورت و حرف و نوشتن و معنی آن قدیم. برجمله نفی صفات از حکما گرفته‌اند که زعم ایشان است که باری‌تعالی کیست که هیچ کثرت و اثنینیت در وی نیست (ابوالقاسم کاشانی۱، ۱۰۴) ║ ق۹. وآن هویّت که واحد است و احد/ برتر از وهم کثرت است و عدد (جامی۳، ۱‏/۲۲۰‏) ║ ق۱۰. توحید به‌حسب ذات است و کثرت در مظاهر صفات (خنجی۱، ۲۱) ║ ق۱۱. بباید دانست که صرافت وحدت حقیقیه و محوضت احدیت حقه، مختص است به جناب قدوس حق - تعالی‌شأنه - که از جمیع انحای کثرت - اعنی: کثرت قبل‌الذات و کثرت مع‌الذات و کثرت بعدالذات - من‌جمیع‌الوجوه‌والجهات، منزه و مقدس و متمجِّد و متعالی است (میر داماد۱، ۳۷) ║ ق۱۲. عددی را به وهم افزودن/ وحدتی را به کثرت اندودن (بیدل، ۳‏/۲۰‏) ║ ق۱۳. بنادیده‌ست چشم زنگ غفلت روی مرآتش/ بنگرفته‌ست دست گَرد کثرت عطف دامانش (صفای اصفهانی، ۵۶) ║ ۱۳۲۰ش. واحدِ مطلق از زوجیّت و فردیّت و وحدت و کثرت بری است (جمالزاده۲، ۱۰۱) ║ ۱۳۳۵ش. چون حقیقت واجب صرف‌الوجود است تکثیرش صحیح نباشد و چرا صرف‌الوجود به هیچ وجه کثرت‌پذیر نیست زیرا هرگاه کثرت از عوارض لازمه طبیعة صرف‌الوجود باشد باید بالضروره بر تمام افراد صرف‌الوجود صدق کند و هیچ فردی بدون این کثرت محقق نشود (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۲۳۰‏) ║ ۱۳۶۸ش. آنچه در عین حال هم بسیط است و هم محتمل کثرت و انضمام نیست وجودی است که لابشرط شیئ باشد که تعیّن ندارد (زرّین‌کوب۲، ۲۷۹)
۴. انبوهی مردم. جمعیت بسیار.
ق۵. می‌گفتند ایشان را که بیایید و کارزار کنید در راه خدا و در نصرت دین خدا یا بازداشت کنید به انبوهی؛ یعنی کثرت نمایید و تکبیر کنید (سورآبادی۱، ۱‏/۳۵۸‏) ║ ق۶. ابوبکر ورّاق... گفت خیر دنیاوآخرت در خلوت و قلّت یافتم و شرّ دنیاوآخرت در کثرت و اختلاط (ابوعلی عثمانی، ۱۵۶) ║ ق۷. زحمتی دیدم که تا جاوید باد/ کثرتی بگذشته از جمِّ غفیر (کمال‌الدین اصفهانی، ۳۴۹) ║ ق۸. مگر پیر سجّاده حالی نداشت؟/ کز این خلق و کثرت ملالی نداشت؟ (اوحدی، ۱۲۵) ║ ق۹. حقیقت آن‌که در ظاهر دمشق از طوایف خلایق اجتماعی اتفاق افتاد که کثرتی چنان در یک محل کس ندیده‌بود و نشنیده (شرف‌الدین یزدی، ۲‏/۱۰۷۰‏) ║ ق۱۰. بعدازآن، به در خانۀ رئیس آمدند، کثرتی دیدند به دَه برابر کنوکرد، و خلق در و بام را فروگرفته‌بودند (ابومسلم‌نامه، ۱‏/۵۷۱‏) ║ ق۱۱. جانب غروب‌رویۀ آن که کثرت و آبادانی بیشتر دارد، دُور آن هفت کروه است (جهانگیر، ۳) ║ ق۱۲. مسجد از هر خانه افزون رنجِ کثرت می‌کشد/ محنت دوران رسد بر اهل‌ِایمان بیشتر (تأثیر، ۵۶۶) ║ ق۱۳. میرزای مجتهد را از دولت‌سرای خود به مسجد جامع برده دروب اسواق و خانات را بسته به مسجد جامع مجتمع گشتند و کثرت و غوغای عظیم از عام و خواص در مسجد پیدا آمد (جهانگیر میرزا، ۱۲۲) ║ ق۱۴. جمعیّت و کثرتی که در آن باغ مشاهده شد از زن‌و‌مرد و اطفال خورد‌و‌بزرگ چهارهزار نفر متجاوز بودند (حاجی پیرزاده، ۱‏/۲۱۳‏) ║ ۱۳۴۴ش. زن اجتماعی‌تر و معاشرت‌پذیرتر از مرد است، جمعیت و کثرت را دوست دارد و حاضر است با میل و خرسندی در میانِ جمعیت گم شود (زریاب، ۱۳۸)
۵. ثروت و شکوه بسیار. افزونی ثروت و حشمت و تعداد.
ق۵. چون بگذاشتند آن‌چه پند داده‌بودند و فرموده‌بودند ایشان را بدان... گشاده کردیم بر ایشان درهای هر چیزی از نعمت دنیا چون صحّت و عافیت و کثرت (سورآبادی۱، ۱‏/۶۵۷‏) ║ ق۶. کثیر را بنکوهید چند جای... و تا چندین لاف نزنی به کثرت، و طعن نزنی به قلّت، و تکیه نکنی عَلَی السَّوادِ الْأعظَمْ (ابوالفتوح، ۳‏/۳۷۴‏) ║ ق۷. او گوسفندی خرید، و همچنان بیفزود که کِرم افزاید. پس مدینه بر وی تنگ آمد و از آن دور شد... به‌حدی‌که نماز پیشین و نماز دیگر به جماعت بگزاردی، و دیگر نمازها بگذاشتی؛ پس کثرت زیادت شد تا به‌حدی‌که نمازها را بگذاشت مگر نماز آدینه (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۵۶۶‏) ║ ق۸. در آن ایام دبیس مذکور به سبب شوکت و کثرت بر خلفاء غالب بود، مسترشد را تکلیف کرد تا وزارت را از جلال‌الدّین‌بن صدقه بازستاند (هندوشاه نخجوانی، ۲۹۷) ║ ق۱۲. نظر بر کثرت خود کم نبینی بی‌نشانان را/ که کار ترکشی می‌آید از آه سحرگاهی (تأثیر، ۷۱۹) ║ ق۱۳. جماعة اروس از یوروپ دیگر بیشتر در بند آبادی مملکت و کثرت و جمعیت و آموختن هر حرفه و هر چیز می‌باشند (علوی شیرازی، ۲۲۵)
۶. (درمورد ذهن و طبع) برانگیخته شدن و غلیان کردن آن.
ق۵. به لطف آب روان است طبع من لیکن/ به‌گاهِ قوّت و کثرت چو آتش است و هواست (مسعود سعد، ۱‏/۷۴‏)
۷. (درمورد افراد یک مجموعه) وجود اختلاف و تفاوت بین آنها. تفرق و پراکندگی.
ق۷. معنی مطابق اتحاد یکی شدن است و یکی شدن میان دو چیز باشد و معنی مطابق وحدت یگانگی است و در یگانگی کثرت نیست. پس در کفر مذموم کثرت هست و در توحید کثرت هست و در اتحاد کثرت هست و در وحدت است که کثرت نیست (عزیز نسفی، ۴۵) ║ ق۱۲. پس همچنان‌که فاتحۀ کتاب وجود عقل قدسی بود، خاتمۀ آن نیز عقل اِنسی‌ست، مثلِ دانه که بعد از انبساط در صُوَر شاخ و برگ و سیر در مراتب کثرت و مدارج تفرقه آخر به صورت جمعیّت به کردار اوّلی ظاهر شود (شیرعلی لودی، ۲۶۳) ║ ۱۳۱۵ش. مادّه یعنی بی‌صورتی و بدی و زشتی و نقص و عیب و آن مایۀ کثرت است (فروغی، ۱‏/۸۹‏) ║ ۱۳۳۵ش. در این فص اثبات علم واجب متعال را به موجودات متکثره عالم فرموده بدون آنکه در علم به ذات که عین ذات است کثرت حاصل آید زیرا علم به موجودات در مرتبه موجودات یا عین موجودات است که معلول ذاتند و البته متأخّر از ذات بنابر این از تکثر در علم به اشیاء لازم نیاید (الهی قمشه‌ای، ۲‏/۱۵‏) ║ ۱۳۴۴ش. جامعه و فرهنگ آن درعینِ وحدت، دست‌خوش کثرتند (آریان​پور، ۳۹) ║ ۱۳۷۲ش. هدف ما به‌شرطِ استقرار صلح معیّن است: استقرار جامعه‌ای به‌هم‌پیوسته، یگانه درعینِ کثرت... خودبسنده، خواهان صلح و همکاری بین‌المللی، صلح در دورۀ طولانی بازسازی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی (به‌آذین۱، ۲‏/۱۸۲‏) ║ ۱۳۷۶ش. اسلامِ سنّی فهمی است از اسلام و اسلام شیعی فهمی دیگر و اینها و توابع و اجزایشان، همه طبیعی‌اند و رسمیت دارند، هیچ دینی در طولِ تاریخ بدونِ چنین کثرتی نبوده و نزیسته‌است (کیان، ش۳۶‏/۳‏)
۸. (کلام) بیش از یک جزء یا عنصر داشتن. مرکب بودن از اجزاء بسیار.
ق۷. هرچه را نسبت به‌ وجود یگانگی او تمام‌ترست، حیات و ثبات او بردوام‌ترست. چنان‌که ارواح و ملائکه مقرب‌اند که وحدت و بساطت از خصایص ایشان است تا به‌این‌سبب فنا و فساد از ایشان دورترست. و هرچه به کثرت و ترکیب منسوب‌ترست فساد و فنا به وی لاحق‌تر. چنان‌که اجسام مرکبه که کثرت و ترکیب و تضاد و تنافی خاصیت ایشان است (قطب‌الدین شیرازی۲، ۲۳۳) ║ ق۸. وحدت عبارت است از بودن چیزی به‌حیثیتی‌که منقسم نشود به امور متشارکه در ماهیت و کثرت مقابل او بوَد (شمس‌الدین آملی، ۲‏/۴۷۸‏)
۹. افراط و زیاده‌روی در خوردن و نوشیدن.
ق۸. خاصیّتش آن است کی اگر کسی را به‌سببِ کثرت شراب جگر گرم شود از آن سنگ قدری به آب بسایند تا بخورد، آن حرارت را به قی یا اسهال دفع کند (ابوالقاسم کاشانی، ۱۶۴) ║ ق۱۰. گشنیز سرد و خشک است... کثرت وی چشم تاریک سازد (قاسم هروی۱، ۱۳۷)
۱۰. (فقه) ؟؟.
ق۱۴. مترجم گوید که: خلافی در این حکم نمی‌باشد، به خلاف جانب کثرت، چنانکه خواهد آمد (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۵۸۵‏) ║ اگر حکم مفوض به سوی زن باشد؛ در طرف کمی اندازه ندارد، و در طرف کثرت اندازه دارد، زیرا که جاری نیست حکم او در آنچه زیاد باشد از مهرالسنة، و آن پانصد درهم است (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۶۰۴‏) ║ علامه در قواعد به عنوان اطلاق گفته است که: در جانب کثرت مقدر به مقداری نمی‌باشد. مصنف ره فرموده است که: و وجه، شرط بودن رضای آنها است (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۶۴۴‏) ║ مصنف ره فرموده است که: و اندازه‌ای نیست در جانب کثرت، هرگاه معلوم باشد، یعنی: عدد موعدها و مقدار آن‌ها. و ناچار است که وقت دادن معلوم باشد. پس اگر بگوید: مکاتبه کردم تو را بر اینکه بدهی به من فلان مبلغ را در یک سال، به این معنی که: همۀ سال ظرف دادن باشد؛ صحیح نخواهد بود (ابوالقاسم یزدی، ۳‏/۱۰۱۶‏)
باکثرت
۱. (کلام) دارای تکثر ؛ ← تکثر‏۲.
ق۵. گفتند که چو عالم باکثرت است، و وجود کثرت از یکی است واجب آید که صانع عالم متکثّر پیش‌ازآن موجود شده‌است (ناصر خسرو۵، ۱۴۶)
۲. دارای تعداد و شمار زیاد. فراون.
ق۶. چه کرد با فرعون... با میخ‌های خیمه‌های بسیار چه سپاهی داشت باکثرت (ابوحفص نسفی، ۲‏/۱۱۶۱‏)
کثرت پذیرفتن
۱. زیاد شدن. رو به افزونی نهادن.
ق۷. شدّت برف و سرما کثرت پذیرفت، و راه‌های درها و برهای غور از بسیاری برف مسدود گشت (منهاج سراج، ۱‏/۳۹۴‏) ║ ق۱۲. نوع پنجم بول... دو قسم است: قسم اوّل آن‌که نخست امراضی که موجب این‌چنین بول تواند بود پدید آید، و بعده بول مذکور ظهور نماید. و این از سه وجه بیرون نیست... سوم آن‌که نه برسبیل بحران بود و نه برطریق تنقیه و دفع طبیعت، بلکه مادهْ کثرت پذیرفته خودبه‌خود برون می‌آید در بول. و آن چنان بود که بلغم زجاجی کثرت گیرد و متعفن شده احداث امراض حاره چون تب نماید (ارزانی، ۲‏/۶۱۹‏)
۲. (کلام) افزوده شدن یا تقسیم شدن به اجزای خود.
۱۳۳۵ش. پس علم اول تعالی به ذاتش منقسم و متکثر نشود و علم ثانی حاصل از ذاتش به اشیاء گرچه تکثر یابد ولیکن اشیاء به طور کثرت در مقام ذات و تجلی حق نیستند بلکه جهت کثرت آنها در مرتبۀ بعد از ذات است و جهت وحدت آنها که تجلی و ظهور ذات است به‌هیچ‌وجه کثرت نپذیرد و در عین وحدت احاطۀ تامه بر کلیۀ مراتب وجود از کلی و جزئی عالم خواهد داشت (الهی قمشه‌ای، ۲‏/۲۰‏) ║ ۱۳۸۸ش. براین‌اساس است که از واحد کثرت‌ها پدید می‌آید، بدون آنکه آن واحد کثرت پذیرد (مرتضی نجاری: پژوهش‌های فلسفی کلامی، /ش۴۰‏/۹۹‏)
کثرت تکرار
(ادبیات) به کار رفتن کلمه‌ای به دفعات زیاد در یک عبارت یا بیت که گاه از عیوب بلاغت شمرده می‌شود.
۱۳۳۹ش. کثرت تکرار آن است که در یک جمله یا چند جملهٔ نزدیک به یکدیگر یک کلمه را چند بار تکرار کنند (همایی، ۴۹) ║ ۱۳۹۸ش. البته در این میان پژوهشگران ژرف‌اندیشی نیز هستند که از ذکر مباحثی همچون کثرت تکرار ضمن عیوب فصاحت خودداری کرده‌اند (پیرانی شال- روستایی:زبان و ادب فارسی(دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج)، ۵۶)
کثرت گرفتن
(در مورد چیزی) زیاد شدن تعداد یا مقدار آن. افزون شدن آن.
ق۶. کثرت گرفت شکر و ثنا از عطای او/ گویی شراب بخشش او کوثریستی (ادیب صابر، ۲۹۱) ║ ق۷. عددِ ایشان بسیار شده‌بود و کثرت گرفته (منهاج سراج، ۲‏/۱۰۰‏) ║ ق۱۲. نوع پنجم بول... دو قسم است: قسم اوّل آنکه نخست امراضی که موجب این‌چنین بول تواند بود پدید آید، و بعده بول مذکور ظهور نماید. و این از سه وجه بیرون نیست... سوم آن‌که نه برسبیل بحران بود و نه برطریق تنقیه و دفع طبیعت، بلکه مادهْ کثرت‌پذیرفته خودبه‌خود برون می‌آید در بول. و آن چنان بود که بلغم زجاجی کثرت گیرد و متعفن شده احداث امراض حاره چون تب نماید (ارزانی، ۲‏/۶۱۹‏) ║ براز رطب لزج ظاهر است که بی ماده لزج مستحصل نمی‌شود... آنچه داخلی است سه گونه است... دوم آن‌که رطوبات اولی -یعنی اخلاط- کثرت گرفته و لزوجت پذیرفته، به‌جانب امعاء مندفع شوند و با براز برآیند (ارزانی، ۲‏/۷۰۳‏)
کثرت یافتن
(در مورد چیزی) زیاد شدن تعداد یا مقدار آن.
ق۷. توالد و تناسل ایشان کثرت یافت (منهاج سراج، ۲‏/۹۵‏) ║ ق۱۴. اگر بهایم را صید نکنیم، کثرت یابند، ایلخی و گلّه‌های ما را پراکنده می‌سازند... به بلاد و قرا می‌تازند (طالبوف۱، ۱۴۷) ║ اجتماع کارگران برطرف نشد، اما پنهان شد و به‌این‌واسطه ترتیبات آن فاسدتر گشت، کینه و عداوت‌ها زیاد شد، به‌طوری‌که مابین طرفین کار به جنگ دائمی کشید، تعطیل کارگران کثرت یافت، چنان‌که گاهی در یک شهر یک صنف تمام دست از کار می‌کشیدند (فروغی۲، ۲۶۴)

معنی کثرت | فرهنگ جامع زبان فارسی