فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

وحشت‌آباد

وضعیت: «در حال ویراستاری»
وحشت‌آباد ‎vahšatâbâd‎
‌یک‌. (صفت) ۱. (جایی) که پر از بیم و خطر باشد ؛ وحشت‌خانه؛ وحشت‌سرا(ی) ‏۱؛ وحشتکده؛ وحشتگاه ‏۱؛ وحشتگه.
ق۶. در عراق آن جرّ‌ه‌باز نطق را بگشای بال/ کز گریز وحشت‌آباد خراسان دررسید (اخسیکتی، ۱۲۲) ║ کاصفهان بی‌ حضور مخدومان/ اصفهان نیست وحشت‌آباد است (جمال‌الدین اصفهانی، ۳۸۷) ║ ق۷. به صحّت نفْس و طول حیات مسرور است یا در وحشت‌آباد لحد مقبور و مقهور؟ (دهستانی، ۳‏/۱۰۹۶‏) ║ ق۸. وحشت‌آباد است این، زین‌جا سبک بیرون شویم/ گر به پهلو گشت باید ور به سر باید شدن (اوحدی، ۳۱۸) ║ ق۹. این‌ جهان وحشت‌آباد و ظلمات است (عبدللّه قطب، ۴۰۳) ║ ق۱۰. از وحشت‌آباد عالم فانی به نزهت‌سرای جاودانی انتقال نمود (خواندمیر۱، ۴‏/۴۱۰‏) ║ ق۱۱. وحشت‌آباد بوَد در نظر من شهری/ که به هر کوچۀ او خانه‌براندازی نیست (صائب، ۲‏/۷۹۷‏) ║ ق۱۲. هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگو/ وحشت‌آباد مکن خاطر ویرانی را (حزین، ۵۹) ║ ق۱۳. عمر شریفش قریب‌ به هفتاد بود که از وحشت‌آباد جهان روی به روضۀ رضوان نهاد (دنبلی، ۱۶۳) ║ ق۱۴. ارواح خبیثۀ جزئیۀ چند هستند که بعد از مفارقت نفْس ناطقه از بدن قوّت همراهی و هم‌پروازی با روح کلی ندارند، لاجرم در این خاک‌دان وحشت‌آباد مانده (روحی، ۱۲۶) ║ ۱۳۷۵ش. شاعران این ادوار از منسوخ شدن مروّت و معدوم شدن وفا می‌نالند و بر سر نامۀ روزگار عنوان انصاف و کرَم نمی‌بینند و جهان را وحشت‌آباد و ساکنان آن را دیومردم می‌نامند (احمدعلی رجایی بخارایی: فرهنگ اشعار حافظ، ۴۵۴)
۲. (جایی) که هنوز به مرحلۀ تمدن نرسیده و رفتار وحشیانه و دور از تمدن در آن حاکم است.
ق۱۴. آن‌ وقت تمامی روی زمین نسبت به امروز وحشت‌آباد بوده، هر طایفه و قومی در داخل و خارج به‌جز از جنگ و جدال و ریختن خون یک‌دیگر کاری نداشتند (مراغه​ای، ۱۹۰) ║ گردش طبیعی عالم خود به‌ خود همۀ عیوبات را اصلاح خواهد نمود. قبل‌ از این همۀ روی زمین وحشت‌آباد بود (مراغه​ای، ۲۸۳) ║ دنیا وحشت‌آباد بوده، به‌تدریج اصلاح پذیرفته (مراغه​ای، ۲۸۳)
‌دو‌. (اسم) (مجاز) این جهان ؛ وحشت‌سرا(ی) ‏۲؛ وحشتگاه‏۲.
ق۶. الحذار ای غافلان زین وحشت‌آباد الحذار/ الفرار ای عاقلان زین دیومردم الفرار (جمال‌الدین اصفهانی، ۱۶۱) ║ ق۸. می‌کند هر شب به‌ جای بلبلان فریاد بوم/ کالفرار ای عاقلان زین وحشت‌آباد، الفرار (سلمان ساوجی، ۱۰۴) ║ ق۹. چو جمشید از وحشت‌آباد رخت/ برون برد بگرفت ضحاک تخت (؟: میرخواند، ۱‏/۵۲۸‏) ║ درین وحشت‌آباد پُر قال‌ و قیل/ به‌ گوش آمدش بانگ طبل رحیل (جامی۳، ۲‏/۴۴۰‏) ║ ق۱۱. ای بی‌خبر، چرا سررشتۀ تدبیر را از دست داده، در این وحشت‌آباد سرگردان مانده‌ای؟ (مفید بافقی، ۳، ق۲‏/۷۹۴‏)

معنی وحشت‌آباد | فرهنگ جامع زبان فارسی