وضعیت: «تأییدشده»
باحسنالوجوه beahsanelvojuh
(قید) ⇅ بهوجه احسن.
ق۶. حقوق مساعی حمید و پاداش حسن تربیت مادر و پدر خود باحسنالوجوه به ادا رسانید (ظهیری۱، ۲۹) ║ ق۷. پادشاه حاذق بازآنک به قوّت و اقتدار واثق بود، میخواست تا بی آنک لشکر را تحمّل رنجی باید کرد، باحسنالوجوه ایشان را در دام کشد (جوینی، ۳/۱۲۴) ║ ق۸. هرچه مراد خاطر مبارکش بدان مایل و خواهان بود، همه باحسنالوجوه به اتفاقات حسنه رحمتی دست داد که هیچ پادشاهی دیگر را از آن جملت مختصری دست نداده باشد (رشیدالدین فضلالله۱۷، ۲۴۴) ║ ق۱۰. باید که ... قطع جمله تعلّقات سببی و نسبی کند باحسنالوجوه تا خاطر او بدیشان ننگرد که همه دشمنند (حافظ حسین، ۲/۱۳۷) ║ ق۱۳. مشعبدان و حقّهبازان و ارباب اطراب رکاب ظفرمآب، سحرپردازی آن طایفه را باحسنالوجوه آموختهاند (خاوری، ۲/۷۵۲)