وضعیت: «در حال تأیید»
غفران qofrân
۱. ← مغفرت۱.
ق۴. پوزش بپْذیرد و گناه ببخشد / خشم نراند به عفو کوشد و غفران (رودکی، ۱۰۱۵) ║ ق۵. تو را تا سیرت این باشد فلک یار و معین باشد / هم از خلق آفرین باشد، هم از خالق بوَد غفران (لامعی، ۱۱۳) ║ ق۶. تائب مستحقّ غفران است، و برگزیدهٔ رحمان است، و دل وی نظارهگاه خدای جهان است (ژندهپیل۱، ۴۸) ║ ق۷. خدای اگرچه شدید العذاب شد لیکن / به وقت توبه مقدّم شمرد غفران را (دهستانی، ۳/۱۱۱۸) ║ ق۸. راست گفتهاند که سفله پاداش احسان به نسیان دهد و بداصل مکافات غفران به کفران کند (عزیز استرآبادی، ۲۸۷) ║ ق۹. یا رب تو خلاصیام ز هر عصیان ده / تشریف لباس رحمت و غفران ده (محمود حسینی، ۲۱۷) ║ ق۱۰. وای بر ما زین همه زهری که شیطان میدهد / گرنه تریاک کرَم غفران غفّار آورد (اهلی، ۴۵۵) ║ ق۱۱. ز دریای غفران و ابر کرَم / مرا رحمت بیحسابی فرست (فیض کاشانی، ۳۷) ║ ق۱۲. جرم من و منبع غفران تو / دست من و دامن احسان تو (تأثیر، ۱۲۱) ║ ق۱۳. از گرمی عرق خجلتش عرق رحمت شهریار جرمپوش به جوش آمده، کفرانش را به غفران مجازات فرمود (دنبلی، ۹۸) ║ ق۱۴. رفتید جمله در کنف رحمت خدا / خوردید نوشداروی غفران ز فیض رب (ادیبالممالک، ۲/۴۹۵) ║ ۱۳۰۸ش. احساس کردم که بایستی همان طوری که نوشته به قتل خودش نیز مبادرت کرده باشد، بنابراین مدتی به یاد او گریسته و از خدا جهت او طلب آمرزش و غفران نمودم (ربیع انصاری، ۲۵۲) ║ ۱۳۴۹ش. به حکم ان الانسان لفی خسرا به تصمیم قلبی باطنی توسل جست که از این پس به طناب ضلالت به چاه ویل معصیت نیفتد و ... با ایمان به حقیقت کاملۀ ان ربکم لرؤف رحیم مستوجب عفو و غفران الهی گردد (جمالزاده۷، ۶۵) ║ ۱۳۸۰ش. امیدوارم که روح مرحوم سعید نفیسی قرین آرامش و غفران و در جوار اولیای خدا بوده باشد (عبدالحسین نوایی: نفیسی۱، ۱۸) ║ ۱۳۹۸ش. بعد از بازگشت عبد به طرف پروردگار دوباره عنایت دیگری از جانب او نسبت به عبد میشود و رحمت و غفران خود را شامل وی مینماید (یونس رضائی: مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، ش۱۹/۱۷۳)
۲. ← مغفرت۲.
ق۱۰. سابقاً ذکر رفت که شاه سکندرسپاه بنات مطهرات خود را، که هر یکی آیتی بودند از سلسلۀ عصمت و طهارت، نامزد اولاد امجاد برادر غفرانبارگاه خود بهرام میرزا نموده بود (قاضی میر احمد۱، ۱/۴۱۵) ║ ق۱۱. اصحاب نظم و ارباب فهم مرثیهها و تاریخها گفتند. از آن جمله خواجه حسین مروی ترکیببندی در مرثیۀ آن غفرانقباب ترتیب داد (علّامی، ۱/۵۳۹) ║ ق۱۲. به این نهج مشهورِ خاص و عام میگردانید که ... حضرت مرحمت و غفرانمنقبت، سدو نوّر الله مرقده و برّد الله مضجعه که جدّ امجد حضرت اعلیشاهی ظلاللّهی است، با صالح، جد این بندۀ درگاه عالمپناهی برادر صلبی بودهاند (حسینی منشی، ۵۳۲) ║ ق۱۳. چندی در ایام حیات ولیعهد غفرانسمات، حکومت ولایات خوی و قراچهداغ را نموده و بقیهٔ زندگانی، سفراً حضراً، ملتزم رکاب آن جناب بودهاست (خاوری، ۲/۱۰۶۲) ║ ق۱۴. نواب امیر خلف بیگ ثانی، نبیرۀ امیر غفرانمسیر، خلیفة الخلفا در دولت اعلیحضرت شاه عباس اول صفوی، طاب ثراه، اعتباری تمام یافت (حسن فسایی، ۲/۹۱۶) ║ ۱۳۱۶ش. همین ایستادگی تو در برابر حضرت سلطان گناهی است غفرانناپذیر و عصیانی است غیرقابلاغماض (مؤتمن، ۵۹۴) ║ ۱۳۷۹ش. گناه واقعی، شاید گناهی که بر ضدّ روحالقدس ارتکاب مییابد و غفرانناپذیر است، گناه بدعت و ارتداد است یعنی تکیه بر رأی خویش داشتن (خرّمشاهی، ۱۱۴)