وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازایستاندن۱ bâzistândan, -’istândan
۱. (معمولاً با حرف اضافۀ از) مانع شدن و منصرف کردن کسی از کاری یا چیزی ؛ بازایستانیدن۱.
ق۷. سه خصلت است که هرکه در او یکی از آن نباشد چیزی از کار او در شمار آورده نشود: پرهیزگاریای که از معصیت وی را بازدارد؛ و بردباریای که سفیه را بدان بازایستاند؛ و خویی که میان مردمان بدان زید (مؤیّد خوارزمی، ۳/۳۶۶) ║ ق۸. شیخ فرمود که دریغا که او به بازیچهای مشغول شدهاست و بدان قانع گشته و بهحال خویش خرسند آمده؛ او را بخواند و بیاگاهانید و از آن حالت بازآورد و از آن ایست بازایستاد {ظ: بازایستاند}؛ تا معلوم شود که مقامات کاملان مکمل تا کجاست (افلاکی، ۱/۳۵۹) ║ أکدی: بازایستاند (قرآن ۹۰: فرهنگنامۀ قرآنی، ۱/۲۲۰) ║ ۱۳۷۹ش. در هر دوی این دورهها مباحثی از این دست پیرامون آزادی بی حد و حصر، روشنفکران کشور را از ایفای یک نقش اجتماعی مؤثرتر بازایستاند (مراد ثقفی: گفتگو، ش۳۰/۲۲) ║ ۱۳۸۳ش. مرگ فتحعلی شاه و برتختنشینی محمد شاه و افتادن کارها به دست میرزا ابوالقاسم خان قائممقام، چندگاهی روسها را از پرسه در کرانههای ایرانی دریای خزر بازایستاند (افشین پرتو: کتاب تاریخ و جغرافیا، ش۸۸-۸۹/۶۰)
۲. (با حرف اضافۀ از) ← ایستاندن۱.
۱۳۶۰ش. یادآوری آن روزها، خونش را از حرکت بازایستاند (مژدۀ شهریاری: چیستا، ش۷/۸۴۱) ║ ۱۳۸۷ش. بنیادیترین تمایز آرش با قهرمان استورهای در این است که بیضایی آرش را بازنمیگرداند. بیضایی چرخۀ حیات دوبارۀ گیهان را بازمیایستاند. لحظۀ بازگشت قهرمان مانند لحظۀ آفرینش است که حیات دوبارهای برای زمین اتفاق میافتد (کیوان میرمحمدی (؟): فردوسی، ش۷۳/۸۴) ║ ۱۳۹۳ش. شاید بی آنکه خود بدانند در انتظار معجزهای هستند که ناگهان چرخهای عظیم دستگاه تولید اقتصادی جهان را بازایستاند (داریوش شایگان: بخارا، ش۱۰۰/۲۷)
۳. ← ایستاندن۶.
۱۳۸۵ش. اورمزد برای آنکه بدی را برای همیشه از میان بردارد، برنامهای را در پیش میگیرد تا اهریمن را از پناهگاهش بیرون کشد، البته اورمزد توانایی آن را دارد تا اهریمن را در مرز جهان روشنایی بازایستاند ولی چنین نمیکند زیرا در این صورت بدی، جاودانه خواهد شد (محمدرضا ارشاد: خردنامه همشهری، ش۶/۲۹)