فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

مرصد

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
مرصد ‎marsad‎ [جمع: مراصد]
(اسم) ۱. راه و جاده و مسیر.
ق۵. المیزان: ... جای‌گاهِ صید و همۀ مرصد و راه... است (المدخل، ۹۳)
۲. جایی که کسی برای رسیدن به آن سفر کند؛ مقصد.
ق۶. شده‌است پایۀ تخت تو مقصد اعیان/ شده‌است سایۀ بخت تو مرصد آمال (جبلی، ۱‏/۲۳۹‏) ║ حضرتی دیدم مقصد آمال بنی‌آدم و مرصد زوّار عالم، ارکان آن از انصاف مرصوص و عرصۀ آن از ضیم محروس (محمد ملطیوی۱، ۱۰۹) ║ ق۷. از هر طرف عقلا و از هر کنف فضلا روی‌ به خدمت صدر وزارت نهادند و ارداف {متن: ارادف} اقیال و اشراف اقبال روی بدان مرصد آمال و مقصد جلال آوردند (محمد ملطیوی، ۲۶۷)
۳. جایی که کسی در آن کمین کند و معمولاً به‌صورت مخفیانه به انتظار چیزی یا کسی بنشیند یا کسی یا چیزی را زیر نظر بگیرد؛ کمینگاه ؛ مرصاد‏۱.
ق۷. ایشان او را از آن مبادرت منع کردند و نتایج آن مسابقت بدو نمودند البته به گفتار ایشان التفات نکرد و هردو را با خود ببُرد، چون در آن مکمن هایل و مرصد غایل رسید آن جماعت بر وی کمین بگشادند و روی بدو نهادند (محمد ملطیوی، ۱۸۸) ║ ق۸. ایشان... دایماً بر مرصد انتظار مترصد می‌بودند تا به‌وقتِ فرصت و مجال قصد و عزیمت خود به‌امضا رسانند و خبث سیرت و دغل سریرت از قوّت به فعل آرند (عزیز استرآبادی، ۴۳۶) ║ ق۹. جماعتی که چشم انتظار بر مرصد استبصار داشتند نردبان‌ها نهاده چون دعای مستجاب عزم عالم بالا کردند و از قلعه کمندها فروگذاشته قرب صد کس را برآوردند (عبدالرزاق سمرقندی، ۲، ق۲‏/۷۶۴‏) ║ ق۱۰. هنوز عمارت رصد ناتمام بود که کوکب طالع هلاکو خان به قاطعی رسیده اجل موعود از مرصد تقدیر کمین بگشاد (خواندمیر۱، ۳‏/۱۰۴‏) ║ ق۱۲. یوسف پاشا، والی آخسقه، از دولت عثمانی مأمور به ایصال خزانه و ابلاغ فرامین گشته، بعد از ورود او به حوالی کوری طهمورث خان که در آن اوان، والی کاخت بود، به اتفاق علی خان قلیجی بیگلربیگی تفلیس در آن نواحی در مرصد کمین بود (مهدی استرآبادی۲، ۴۰۳) ║ ق۱۳. میرزامحمّدشفیع... دراین‌باب با امیر معظّم هم‌راهی کرد و برج و بارۀ قلعۀ طهران را به تفنگچی‌های مازندرانی سپرده، در بر روی تمامی امرا بستند و بر مرصد انتظار نشستند (اعتمادالسلطنه۲، ۳‏/۱۴۳۸‏)
۴. ← رصدخانه.
ق۹. به هفت مرصد رصد چو بندی به هیچ کشور خفی نماند/ دقایق دورِ عرش و کرسی حقایق سیرِ چرخ و اختر (عصمت بخارائی، ۹۶) ║ ق۱۴. اصفهان ... از گرینیچ که مرصد طائفۀ انگلیس و قریب شهر لندن است و مبداء طول آن طایفه می‌باشد تقریباً پنجاه‌ویک درجه و پنجاه دقیقه است (محمدمهدی اصفهانی، ۶)
۵. مقام و مرتبه.
ق۱۰. بر مرصد صبوری نشسته خود را به اقتضای طبیعت که سالک طریق ترددّ بود بازگذاشت (محتشم، ۲‏/۱۳۵۵‏) ║ ق۱۱. تقلب دوران مسند استعلای ارباب تکبر و مرصد استغنای اصحاب تجبر را از فوق سپهر کری به تحت‌الثری می‌آورد (محمود افوشته‌ای، ۲۱۵)

معنی مرصد | فرهنگ جامع زبان فارسی