فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پرستیزی

وضعیت: «در حال تأیید»
پرستیزی ‎porsetizi‎ [فعل همایند: کردن]
(اسم) معنای پرستیز ۱.
ق۶. صد دل به فدای پرستیزی تو باد/ صد دیده برای اشک‌ریزی تو باد ــ تندی به جفا و تیز هنگام لجاج/ جان برخی آن تندی و تیزی تو باد (قمر اصفهانی، ۲۳۴) ║ ق۱۳. سمندافکنا اندکی بیشتر/ ببینم که شور از چه داری به سر - که تلخی و تندی و تیزی کنی/ تهی‌ظرفی و پرستیزی کنی (صحبت لاری: دیوان، ۲۳۷؛ کتابفروشی معرفت، ۱۳۵۴)

معنی پرستیزی | فرهنگ جامع زبان فارسی