فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

هق‌هق‌کنان

وضعیت: «در حال ویراستاری»
هق‌هق‌کنان ‎heqheqkonân‎
(قید) درحال هق‌هق کردن ؛ ← هق‌هق کردن.
۱۳۰۱ش. گریستنِ مهین با این گفته‌های فرخ شدیدتر شد و هق‌هق‌کنان دستِ محبوب را در دستِ خود با عصبانیت می‌فشرد (مشفق۱، ۱۷۶) ║ ۱۳۳۱ش. گریه به او فرصت نمی‌داد. اشک از چشم‌هایش می‌ریخت و هق‌هق‌کنان صحبت می‌کرد (علوی۲، ۲۰۹) ║ ۱۳۵۷ش. طولی نکشید که ناگاه مانند فنر ازجا پرید و در حالی‌ که نفس‌زنان ‌نفس‌زنان نامم را تکرار می‌کرد به‌ من نزدیک شد و مرا سخت در آغوش گرفت و هق‌هق‌کنان بنای گریه را گذاشت (جمالزاده۹، ۶۵) ║ ۱۳۷۹ش. به‌خاطرِ خدا حرف بزن! به من بگو، بگو چه دردی داری؟ و تاج‌الملوک هق‌هق‌کنان گفته‌بود: می‌گم مامان، می‌گم. دلم از غصّه ترکید! دارم دق می‌کنم مامان! (محمود۲، ۱‏/۱۵۹‏)

معنی هق‌هق‌کنان | فرهنگ جامع زبان فارسی