وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
خرپاکوب xarpâkub
(صفت، اسم) کسی که کار و شغل او خرپاکوبی است.
۱۳۱۲ش. اطفالی که شاخههای سبز بهدست داشتند و حرکت میدادند، سنگتراشها و خرپاکوبهایی که حتی در همان لحظه اعتصاب میکردند... تقریباً همه چوبدستیشان را و بعض افراد شمشیرهایی را که داشتند حرکت میدادند (مستعان، ۲/۵۸۳) ║ ۱۳۶۸ش. کارگرانِ ساختمانی مانندِ بنا و نقاش و آهنکوب و توفالکوب و خرپاکوب و شاطر و نانگیر و ترازودار و مقنی و غیرِ این بود که پاتوقشان در قهوهخانه بود (شهری۲، ۴/۵۰۳) ║ ۱۳۷۱ش. نبش ضلع شمالغربی این خیابان ازطرفِ مسجد شاه (قهوهخانة قنبر) قرار داشت که بناها و نقاشها و شیروانیکوبها و خرپاکوبها در آن جمع میشدند (شهری۱، ۱/۶۳)