وضعیت: «در حال ویراستاری»
پرنفرت pornefrat
(صفت) نفرتآلود۱.
ق۸. کردم این معنی سؤال از عقل دوش/ با دلی پر نفرت و طبعی دژم (نزاری، ۲/۹۶) ║ ۱۳۳۴ش. صدا و نگاهِ پرنفرتِ همسایهها و دنبالههای سرزنشکنان و جویندۀ بو و صدا و نگاه، از آینده در جانش دمید (گلستان۳، ۱۱۹) ║ ۱۳۵۲ش. آهِ پُرنفرتی کشید (فصیح۲، ۳۹۶) ║ ۱۳۶۹ش. نگاهِ پُرنفرتی به کوکان و دانشجو کرد (علیزاده، ۱/۲۹۳)