فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ترید

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
ترید ‎terid‎ [گونۀ دیگر: تریت، تیلیت]
(اسم) ۱. قطعه‌های کوچک نان در مایعات خوراکی مانند شیر، آب گوشت و مانند آنها.
ق۵. چون کماج و دیگ هردو برسید، کاسه پر ترید کرد (نظام الملک، ۱۹۶) ║ ق۶. مردی به‌سامان ازجمله زاهدان وقت، خویش را نان خشک و روغن تریدی ساخته‌است و اکنون وقت آن است که آن ترید به‌کار برَد (رونق‌المجالس، ۵۹) ║ ق۷. رسول... برخاست دو رکعت نماز کرد، حَسّی شنید، نظر کرد ظرفی دید پُر از ترید و گوشت (محمد رازی، ۲‏/۶۰۷‏) ║ ق۹. دیوانة دنبه باش تا زین سودا/ روزی به ترید زیره‌بائی برسی (اطعمه، ۲۱۱) ║ ق۱۰. هشم عبارت است از شکستن نان در کاسه جهة ترید و او اول کسی است که عرب را به این طعام مهمانی کرد (خواندمیر۱، ۱‏/۲۸۵‏) ║ ق۱۱. یخنی‌پلاو. او را برۀ بسیار مطبوع می‌باید. صفت او آن است که بعداز پختن او را علی‌حده در دیگ می‌باید نهاد و نخود مقشر بسیار و ادویۀ حاره از هر جنس خصوصاً دارچین قلم [و] کوفته‌ریزه درو بیندازند و روغن درو ریخته بگذارند که به روغن مبدل شود و میگون شود. و پلاو او را به قاعده در شوربای او پخته بعداز کشیدن یخنی را بر روی او بچینند و اندک پلاو بر روی یخنی بپاشند و ترید به روی او بریزند (نورالله آشپز، ۲۱۱) ║ ق۱۲. ورم ملتحمه ... تدبیر آن، است که تا سه روز متوجّه معالجهٔ آن نگردند؛ خصوص به ادویهٔ موضعیه که هیچ دوا به چشم آن نمالند و نرسانند. و غذای مرضعه و طعام او، ترید کلّه‌پاچه باشد. و از هر غذائی که چرب باشد پرهیز نمایند و از خوش‌بوئی دور دارند (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۹۹۲‏) ║ ق۱۳. حضرت او را مهمانی نمود و جفنه پُر از ترید و گوشت برای او آورد (نورالدین جزایری، ۱‏/۱۰۷‏) ║ ق۱۴. امروز رفتم منزل شاهزاده. ناهار نخوردم چون دیشب ترید آبگوشت خورده بودم نتوانستم ناهار بخورم. از آنجا آمدم منزل. عصر امام‌جمعه آمدند دیدن (بصیرالملک، ۳۷۳) ║ ۱۳۲۶ش. سوری در قدح ترید تنگاب خورد/ مخصوص بدان‌گاه که بنگاب خورد (تقی دانش، ۲‏/۱۲۷‏) ║ ۱۳۵۱ش. برادر کوچکش را خیلی زود به نان و دوغ و ترید چای عادت دادند، اما زردنبو و مردنی شد. گردنش روی یک رگ ایستاده‌بود. برادر دیگرش هر شب بهانۀ مادرش را می‌گرفت (درویشیان۲، ۴۱) ║ ۱۳۶۲ش. مارال... می‌رفت تا برایش درون پیاله‌ای ترید درست کند (دولت‌آبادی۱، ۷‏/۱۹۲۴‏) ║ ۱۳۸۰ش. برای عصرانة بچّه‌ها چمبور درست میکردم، ترید نان‌خشک رویش پنیر ومغزگردوی چرخکرده (پیرزاد۱، ۱۳۸)
۲. جو، آردجو، کاه و مانند آنها که برای خوراک دام در آب خیسانده شود.
ق۱۰. وی... گفت: گاوی را سه روز ترید دهند و آب نخورانند (واصفی، ۱‏/۴۸۷‏) ║ ق۱۳. در بیان چاق شدن اسب... بدان که اگر کسی بخواهد که اسبش دایم فربه باشد و ناخوشی اندرونی دفع شود و ترقی کند و استخوان اسب محکم و درشت شود باید در فصل بهار اول شبدر بدهند. بعد از اربعین انگور و خربزه بدهند و چهل روز بعد کاه ترید و جو بخیسانند بدهند هرگز ناخوشی عارض او نخواهد شد (اسدالله خوانساری، ۴۹۷) ║ ۱۳۰۷ش. وقتی‌که برَوی ده‌پانزده سیر آرد جو بگیر با کاه ترید بساز، آخورش را پر کن (آقا نجفی، ۵۰)

معنی ترید | فرهنگ جامع زبان فارسی