وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
قید qeyd [فعل همایند: کردن]
(اسم) ابزاری چوبی شامل دو تخته ضخیم و دو عدد پیچ و مهره که کتاب را برای دوربری یا چسباندن عطف و صحافی در میان آن دو قطعه چوب محکم میبندند ؛ اشکنج؛ اشکنجه؛ پرس؛ تنگ یک.؛ شکنج؛ شکنجه؛ گیره؛ منگنهدو. ۸.
ق۱۰. ای شوخ مجلّد آنچه با دل کردم / از شوخی آن غمزۀ قاتل کردم {لسانی شیرازی، ق۱۰} (لسانی شیرازی: مایل هروی، ۷۳۳) ║ ق۱۱. مرا یار صحاف تا کرده صید / نیارد برون چون کتابم زِ قید {وحید قزوینی، ق۱۱} (وحید قزوینی: مایل هروی، ۷۳۳) ║ ق۱۲. زاهدان قید پی کسب معیشت دارند/ همچو آن قید که جزو عمل صحاف است (صحافی و مجلدگری) (تأثیر: نامۀ بهارستان، ش۶/۳۴۲) ║ ۱۳۲۳ش. رویِ سکوی این دکان صحافی محقر میرزاحسن مشته به دست درحالیکه به شیرازه زدن و لایِ قید فشار دادن کتاب و اوراق مشغول بود مرا با عالم قرائت و دنیای کتاب و خط ... آشنا ساخت (جمالزاده۳، ۸۷) ║ ۱۳۸۲ش. کتاب را در قید میگذارند و اطراف آن را با سیف قاطع یا سوهان بُرِش میدهند. (تحریر رسالة منظوم جلدسازی) (محمدحسین اسلامپناه: نامۀ بهارستان، ش۷-۸/۲۷) ║ ۱۳۸۵ش. بههنگامِ قید کردن کتاب، یعنی در اشکنج قرار دادن آن، فشار بهاندازة نگهداشتن کتاب باشد تا جزوهای دوختهشده درحالتِ آزاد به یکدیگر چسبیده و خشک شوند (مهدی عتیقی: نامۀ بهارستان، ش۱۱-۱۲/۳۳۶)