وضعیت: «در حال ویراستاری»
سافله sâfele [جمع: سافلات، سوافل؛ (از عربی سافلَة که مؤنث سافل است)]
(صفت) ۱. ← سافل۲.
ق۶. همچو مهندسان زحل مشکل چرخ کرده حل / پایۀ برترین محل از درجات سافله (فلکی، ۶۰) ║ ق۷. چون کار سلطنت به سبب جوانی و نادانی سلطان بدین منزلت سافله رسید ... اگر در تدارک کار اهمال رود، نوعی از کفران باشد (مختصر سلجوقنامه، ۲۴۳) ║ ق۹. عوام ... چون همّت تقرّب ایشان را نهضتی و قوّتی و انگیزی دهد، ... و پرتو محبت «یحبّهم» بر ایشان تافته، اثر خصوصیّت «یحبّونه» در دل ایشان ظهور کند، ضعیفحالان ارباب خصوص را که به بقایای وجود در سکر محبت بازمانده باشند، یا {متن: با} به تصحیح مقامات سافله از اطلاع مقامات عالیه مشغول گشته، دریابند (محمد تبادکانی، ۳۳۵) ║ ق۱۱. جماهیر اطبا و مشرّحین در تشریح بدن آدمی - که جنبۀ سافله و درجۀ اَدوَن حقیقت انسانی است - پنجهزار از جملۀ منافع و مصالح و غایات و فواید - که قوّت ادراک بشری با قلت بضاعت مزجاتِ «و ما اوتیتم من العلم الّا قلیلا» به معرفت آن فایز شده باشد - شمردهاند (میر داماد۱، ۲۴۴) ║ ق۱۴. متدرجاً به انتهاز طبقات سافله و تعلیهٔ معیشت آنها و تقریب طرز زندگی آنها با زندگانیهای طبقات مافوق تا حدی که ممکن و قابل وقوع است، موفق و نائل شده (مرامنامهها، ۱۰۹) ║ ۱۳۱۷ش. اگرچه کیش مزدک پس از ورود به طبقات سافلهٔ اجتماع تدریجاً صورت یک مسلک سیاسی ـ انقلابی گرفت، ولی اساس دیانتی آن باقی بود و پیروان این آیین در طبقات عالیه هم وجود داشتهاند (غلامرضا رشید یاسمی: ایران در زمان ساسانیان، ۴۷۷؛ دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش.) ║ ۱۳۲۴ش. حالت حاضره چنین است که اکثر طبقۀ سافله و متوسطه، بلکه مطلق عشایر و ایلات و دهات و قصبهها، پس از این مدت هنوز آشنای به حقوق خود نیستند (سیدنورالدین حسینی: حکومت اسلامی، ش۳۴/ص۱۵۹؛ ۱۳۸۳ش.)
۲. ← سافل۱.
ق۸. طبیعت نیافت بعد از خلق زواید چیزی که صرف کند در خلق اجنحه چون فقرات. و خرزات پشت بزرگتر است از فقرات عنق و مخرج عصب در او علیالسویه نیست، بلکه بعضی که در عالیه واقع است اعظم است از آن که در سافله واقع است. و زاید میگردد در عالیه و نقصان مییابد در سافله (منصور بن محمد شیرازی، ۶۶) ║ ق۱۳. عریض آن [است] که در عرض اصابع زیادهتر از معتدل محسوس شود. و سببش یا خلوّ عرق است از روح و خونِ مفرط که بدان سبب میل کند طبقۀ عالیه عرق بر طبقۀ سافلۀ او، پس در عرض بیفزاید و یا شدت لین آلت (اعظم خان۱، ۳۶) ║ ق۱۴. شیوع تلمبه ... آلتی است انبوبی که به ضغطۀ عنیف آب را بهمثل فوارات میجهاند و از تکِ حیاض مقعر و مغاکهای ژرف به سطح زمین و از طبقات سافله به عالیه میرساند (اعتمادالسلطنه، ۱/۱۵۲)
۳. ← سافل۳.
ق۹. تاریخنویس ... باید که ... عبارات سلیس پاک سهلالمأخذ قریبالفهم اختیار کند و از رکاکت کلمات و دنائت {متن: دناعت} الفاظ و لغات نازله و عبارات سافله استبعاد و اجتناب لازم داند (میرخواند، ۱/۱۶) ║ ق۱۱. مبدعِ اول ... از صورتی که مشابه صوَرِ اشیای سافله است، منزّه است (خالقداد۲، ۲/۲۷۱) ║ ق۱۳. لیمیا عبارت است از علم به طریق ازدواج قوای فاعله با مفعول سافله تا صورتی غریب و اثری عجیب حاصل شود (رضاقلیخان۲، ۶۱۷) ║ ق۱۴. از بعضی از این مرشدها میخواست اخذ اکسیر کند و مثل فارابی اعتقادش این بود که از ترکیب و اختلاط فلزات سافله جوهر فلزات عالیه پیدا میشود (اعتمادالسلطنه۴، ۲۹۲) ║ محاکمه برای همهٔ افراد ملت مساوی و سریع است ... یعنی فرق گذاشته نشود که متشخصین را در محکمهٔ عالیه و ضعفا را در محکمهٔ سافله محاکمه کنند (مرامنامهها، ۴۳) ║ ۱۳۴۱ش. در نگاهی زیرورو شد منظر هر چشم و ماند / زان قصور عالیه یک مشت خاک سافله (امیری فیروزکوهی: یغما، ش۱۷۴/۴۳۹)
۴. (درمورد بنا و ساختمان و مانند آنها) که مرتفع نباشد؛ کمارتفاع.
ق۹. لشکریان روی به آن مهم نهاده، عمارات عالیه و سافله از اسواق و بیوت و بقاع را زیر و زبر ساختند (میرخواند، ۶/۳۸۷)
۵. ← سافل۶.
ق۱۱. انوار مجردۀ عالیه، میانۀ سافلات و میانۀ نورالانوار، عزّ سلطانه، حاجب نمیشوند، چه حُجُب از خواص ابعاد و حجوم و لوازم جرمانیت و هیولانیت است (میر داماد۱، ۵۵) ║ ذات فعلیتیافتۀ او بهحسب فیضی که از جناب مفیض حق گرفته، و وجوبی که از آستان جاعل مطلق استفاده کرده ... وسیلۀ افاضۀ رحمت الهی و واسطۀ ایصال جود نامتناهی در حقّ سافلات - که دورافتادگان وادی نقص قابلیت و ضعف استحقاق آمدهاند - میشود (میر داماد۱، ۱۷۲) ║ ۱۳۵۳ش. در قبال این دو دسته، فرقۀ سومی بر این رفتهاند که ماده و روح ... هردو اصل اصیل و مبدأ اساس موجودات سافله و راقیه میباشند (محمدکاظم عصار: مطالعات اسلامی، ش۴۱و۴۲/۳۸۶؛ ۱۳۷۷ش.)
۶. ← اسفلیک. ۳.
ق۱۴. پس انتقال منصب نظارت وقف به طبقۀ سافله مشروطه به انتفای ناظر است در طبقۀ عالیه. بنابراین با وجود ناظر در طبقۀ عالیه از احفاد میرزا ابوالحسن، طبقۀ سافله از احفاد او را حظّی از نظارت نخواهد بود (سند ضمیمه: موقوفات اصفهان، ۱/ ۱۶۵۷؛ مجمع ذخائر اسلامی، ۱۳۷۸ش)
سافله کردن
(درمورد بنا و ساختمان) بهکلی خراب کردن؛ زیر و زبر کردن.
ق۱۴. صدمهٔ گلولههای توپ قلعهکوب بسیاری از عمارات عالیهٔ هرات را سافله کردند (حسن فسایی، ۱/۷۷۵)
ترکیبات دیگر: اجرام سافله؛ اطراف سافله؛ اعضاء / اعضای سافله