وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
طوق towq [جمع: اطواق]
یک. (اسم) ۱. زیوری مانند زنجیر یا مفتول باریک معمولاً کوتاه از جنس فلزات گرانبها، گاه تزیین شده با سکه، سنگهای قیمتی یا نیمهقیمتی و مانند آنها یا زیوری کمبها شبیه آنها که غالباً زنان به گردن میآویزند.
ق۴. یکی طوق زرّین زبرجدنگار/ چهل یاره و سیوشش گوشوار (فردوسی، ۶/۴۷۷) ║ ق۵. نماند با عروسی رویبندی/ نه طوق و یارهای یا گوشواری (ناصر خسرو۱، ۱/۵۰۲) ║ ق۶. سزاوار او خلعت شاهوار/ برآراید از طوق و از گوشوار (نظامی۷، ۲۸۸) ║ ق۷. بوده همهوقت گردنت پُر/ از طوق زر و علاقهٔ دُرّ (امیر خسرو۲، ۱۸۵) ║ ق۸. حلقه در گوش و طوق در گردن/ تاجداران قطبالدین حیدری (شاه نعمتالله، ۳۸۲) ║ ق۹. خوش بُوَد طوق زر اما گردن عشاق را/ طوق سیم از ساعد جانان و بازو خوشتر است (جامی۱، ۲/۱۴۷) ║ ق۱۰. دهلزن چو قُمری گردون ز شوق/ به گردن دوال دهل کرده طوق (روملو، ۱/۱۷۸) ║ ق۱۱. امیر خان ایوانی را دید که اسباب تمام انداختهبودند و ملعونهای در آن نشستهبود که دیده از دیدن آن غبار بههم رسانید و منگولهها در دستوپا و طوق طلا در گردن داشت و موهای سفید پیچیده و لبهای سیاه و کبود و کشف زنخ او تا بزغ دماغ برابری میکرد. اما چون چشم آن مادهزنگی بر طاق ابروی امیر خان افتاد، به کرم خدا عاشق و بیقرار شد و آهی از دل کشید (منوچهر نقّال۲، ۲۹۴) ║ ق۱۲. گر چنین نور فزاید رخ تابان ترا/ میکند طوق طلا طوق گریبان ترا (تأثیر، ۲۸۳) ║ ق۱۳. پیرایة زنان مغربیان خلخال پاست و دستبرنجن و پارة طوق (میرزا حبیب۲، ۳۴) ║ ق۱۴. یکی گوید بخر طوق برنجن/ یکی گوید بده کبگ و فسنجن (نسیم شمال، ۱/۲۶۸) ║ ۱۳۲۰ش. یاره و طوق زر من بفروخت/ خود گلوبند زِ سیموزر کرد (اعتصامی، ۱۱۴) ║ ۱۳۴۸ش. طوق طلا به گردن میآویختند، گاه یک نیمماه هم از زر درست میکردند و به طوق میزدند (کتیرایی۱، ۱۷۸) ║ ۱۳۶۴ش. موهای سر او کوتاه میباشد و پاهایی کوتاه و سینهای فرورفته و شکمی بزرگ دارد و یک طوق طلا از گردن آویخته و روی لباس وی لکههای فراوان دیده میشد (منصوری، ۱/۲۵)
۲. حلقهای از چرم و مانند آن که به گردن برخی از حیوانات بهویژه سگ برای مهار کردن، آموزش، مراقبت، شناسایی آنها میبندند.
ق۴. واق واق ناحیتی است از چین... ایشان سگ را طوق زرین کنند (حدود العالم، ۶۰) ║ ق۶. جبل وقواق معدن زر است و جای ارواح و در آن حدود چندان زر بُود کی طوق سگان زرین کنند (محمد طوسی، ۱۳۸) ║ ق۷. سگ خوار دارید و اگرچه با طوق و جلاجل بُوَد (شرفالدین قزوینی، ۱۶۲) ║ ق۸. طوق سگان رمه از زر زند/ حلقۀ درها همه از زر زند (عماد فقیه، ۲۹) ║ ق۹. گر زیور طوق سگ تو بایدت اینک/ از خون دلم لعل و ز اشکم گهر افتاد (جامی۱، ۲/۵۴۷) ║ ق۱۰. نکوست رشتۀ زرین مهر و هالۀ ماه/ که این سگان تو را طوق و آن طناب شود (محتشم، ۱/۷۵۱) ║ ق۱۱. شیربانان آن شیر را بیرون آوردند. چون شیر را بهنزدیک شهزاده برند، توقع داشتند که عبدالحمید آن شیر را تواضع کند که شهزاده اصلاً ملتفت بهجانب شیر نشد. چون نگاهبانان شیر بیالتفاتی شهزاده را دیدند، شروع به دشنام کرده درغضب شدند و شیر را طوق از گردن درآوردند (منوچهر نقّال۲، ۱۵۱) ║ ق۱۳. سگ را چو شهان کنند آیین/ بر جید نهند طوق زرین (فرهاد میرزا، ۱۵۴)
۳. گردنبند آراسته به جواهر که به گردن چهارپایان باربر به ویژه اسب میآویختند.
ق۵. چون سلطان برنشیند دههزار مَرکب به زینِ زرین و طوق و سرافسار مُرَصّع ایستادهباشند، همه نمدزینهای دیبای رومی و بُوقَلَمون (ناصر خسرو۲، ۸۲) ║ ق۶. اگر چنانکه کسی قلاده و سوار و طوق و خلخال بر گردن ستوری بندد و بدان مفاخرت نماید، زیرکان بر خرد و کیاست و عقل و فطنت او خندند (ظهیری۱، ۱۲۰) ║ ق۷. بغالِ زرّیننعال با طوق و سرفسار و زینِ گوهرنگار... مبذول داشتند (ابن بیبی، ۱/۲۱۸) ║ ق۸. هزار اشتر همه با طوق و خلخال/ چو طاووس سپهری گوهرینبال (خواجو۲، ۲۴۲)
۴. حلقه یا تسمهای که دور بسته کالا برای استحکام و جلوگیری از باز شدن آن میکشند.
ق۱۴. باید از همین کیسههای کرباس خودش لفاف توی صندوق نمود و روی صندوق را هم مشمّع قیری نمود و طوق آهن هم میخواهد و روی آن گونی دوخت (اسناد امینالضرب، ۴۷۶)
دو. (اسم شمارشگر) واحد شمارش گردنبند.
۱۳۷۱ش. عاقد... بهاینصورت ذکر مینمود: مخدرة، طیبة، عفیفة، باکرة علیه... اجازه دارم شما را با... یک رشته سینهریز و یک طوق گلوبند و یک زوج آویز گوشواره و دو جفت النگو... بهعقدِ دائمی... فلان درآورم (شهری۱، ۳/۹۶)