فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کثرات

وضعیت: «در حال ویراستاری»
کثرات ‎kasarât‎
(اسم) (کلام) جهان هستی به‌جز خداوند. عالم خلق که به باور برخی عرفا تجلی خداوند یا مظاهر اوست و از او جدا نیست.
ق۹. هرچند از مرتبۀ اسماء و صفات به مراتب افعال و آثار تنزل می‌فرماید تقیّد بیشتر می‌گردد و متلبّس به لباس قیود تعیّنات بیشتر می‌گردد و اسیر رنگ شدن اشارت به این معنی است چه به رنگ جمیع مراتب تعیّنات و کثرات اوست که برآمده و ظاهر شده‌است (اسیری، ۳۳۹) ║ ق۱۰. ایّام ستۀ الهیه... مجلای ظهور مظاهر عینیه است از کتم عدم به صحرای وجود و محل بروز اعیان ثابته است از موطن وحدت ازلی به کثرات اعیانی (خنجی۱، ۳۱) ║ ق۱۱. پس واحد عددی - که مرتبۀ الف است - اول مراتب تنزلات وحدت حقیقی باشد؛ و نسبت سریان و تکرر حصول او به انواع اعداد در غایت مناسبت با سریان احاطی و تجلی ظهوری واحد حق که عین وحدت حقیقی است در مراتب کثرات تقرر و اعداد وجود بی رابطۀ امتزاج و اتصال و بی شائبۀ حلول و اتحاد (میر داماد۱، ۲۱۶) ║ ق۱۳. در سویدای دلم تابش نفی کثرات/ جلوه‌ای بود که از وحدت ذات آوردند (صفای اصفهانی، ۲۲۸) ║ ق۱۴. آن کثرات بالتمام مستفیض از آن واحد و به او برپایند (فراهانی، ۱۴۰) ║ ۱۳۳۵ش. پس نفس به وحدت خود واجد همه کثرات و کثرات همه در ذات واحد متفردش منطوی است این مقام کثرت در وحدت است (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۱۳۰‏) ║ ۱۳۷۶ش. آن‌ها که در پسِ‌ پشت کثرت همه‌جا وحدتی را می‌بینند و به‌زعمِ خود نگاه عارفانه به کثرات می‌کنند اصلاً طرح سؤال نکرده‌اند و صورت‌مسأله را درنیافته‌اند (کیان، ش۳۷‏/۶۰‏)

معنی کثرات | فرهنگ جامع زبان فارسی