فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساقیه

وضعیت: «در حال تأیید»
ساقیه ‎sâqiye‎ [جمع: ساقیات، سواقی؛ (از عربی ساقیة که مؤنث ساقی است)]
(اسم) ۱. جوی یا نهر کوچک یا آبراهه‌ای برای تقسیم و هدایت آب کشاورزی ؛ ساقی‏‌دو‌..
ق۶. آن مردی به‌ تک در آن بادیه گرم می‌رفت، تشنگی بر وی غلبه کرد. بر دلش بگذشت که آن چندان دریاهای متلاطم در عالم چه بودی اگر از آن یک ساقیه این‌جا بودی؟ (سمعانی، ۲۲۰) ║ در ایام ماضی ملکی بود، وی را کنیزکی بود. با شخصی زنا کرد، آبستن شد. از ملک بترسید. بچه را بزاد به صحرا برد و در ساقیه‌ای {تصحیح قیاسی، نسخه‌بدل؛ متن: سیاقه‌ای} نهاد (محمد طوسی، ۵۷۸) ║ ق۷. [شرف‌الملک] می‌فرمود که از بیشه چوب و درختان می‌بریدند و بر خطی که جهت ساقیه تعیین کرده‌ بود، می‌نهادند و بر آن آتش می‌زدند که زمین نرم می‌شد. بعد از آن حفر می‌کردند (سیرت جلال​الدین، ۱۹۳) ║ ق۸. این جمله املاک که در این دو ورق تقریباً ذکر کرده آمد، آن است که از مبایعۀ شمس‌الدولۀ طبیب در ملک منشی این وقف مبارک درآمد و تمامت مورد این وقف شده با جملۀ مجاری شروب که مرسوم این املاک است از ساقیه که از رودخانۀ مهران‌رود برگرفته‌اند (رشیدالدین فضل‌الله۱۷، ۱۱۲) ║ ق۱۳. ملاحظه کردم او را، دیدم یک وقتی دور رفت، خیلی دور رفت ... میان ساقیه رفت. کسی هم همراهش بود (جعفر شوشتری: مواعظ، ۱۳۸؛ نیک معارف، ۱۳۷۳ش.) ║ ساقی گلشن اگر ساقیۀ خاک‌نهاد / ساقیۀ مجلس ما ساقی سیمین‌بدن است (یغما، ۱‏/۱۲۴‏) ║ ق۱۴. پیوسته جنگ کرد تا زجر بن بدر و به قولی عقبه غنوی او را شهید کرد و از مدائنی نقل شده که کشتۀ او را در میان ساقیه‌ای یافتند (عباس قمی: منتهی الآمال، ۱‏/۶۰۳؛ باقر العلوم، ۱۳۸۴ش.‏)
۲. ← ساقی‏‌یک‌. ۱.
ق۶. این هرسه فرقت که یاد کردیم هریکی را از مشرب توحید آبشخوری است براندازۀ روش خویش: یکی شاربه، یکی ساقیه، یکی سائمه. شاربه سابقان‌اند؛ ساقیه مقتصدان‌اند؛ سائمه ظالمان‌اند (میبدی، ۸‏/۱۹۵‏) ║ ق۷. جاریه‌ای کی ساقیۀ خاص بود، جگر جام از می لعل چون دل لاله از غصه عقیق‌ِ لب خویش پرخون کرد (فرائد السلوک، ۱۷۱) ║ ق۸. [هرکه] از مجالست سُقاة ملاح و تجرّع اقداح راح و تنزّه سواقیِ جاریات و تفرّج جواریِ ساقیات اجتناب نمود ... لاجرم در کنف حمایت الهی به لطف و عنایت نامتناهی اختصاص یافت (رشیدالدین فضل​الله۶، ۸۱) ║ واسطه‌ای‌ست ساقیه، جلوه‌ده عروس رز / آینه‌ای‌ست جام می، روی‌نمای زندگی (سلمان ساوجی، ۴۹۶) ║ ق۱۳. ساقی گلشن اگر ساقیۀ خاک‌نهاد / ساقیۀ مجلس ما ساقی سیمین‌بدن است (یغما، ۱‏/۱۲۴‏)
۳. ← چرخاب‏۱.
ق۱۴. قشلۀ هنیا جائی است در کنار شط ... ابداً آبادی و عشایر در اطراف آن نیست مگر در مقابل قشله با ساقیۀ آبی که چرخ را خود آب شط می‌گرداند، زراعت کرده بودند و آثار ساقیۀ‌ دیگر بود که ‌خراب‌ شده‌ بود (حاجی پیرزاده، ۲‏/۲۹۸‏) ║ [در قریۀ آنه] باغ‌ها را با ساقیه‌ و چرخی‌ که ‌به‌ قوت‌ و جریان‌ خود آب‌ فرات ‌حرکت ‌می‌دهد و آب‌ را بالا می‌آورد، آب‌ می‌دهند و ساقیه‌ها شب و روز در گردش است و کار می‌کند (حاجی پیرزاده، ۲‏/۲۹۹‏)

معنی ساقیه | فرهنگ جامع زبان فارسی