وضعیت: «در حال ویراستاری»
بااسلوب bâ’oslub
(صفت) (درمورد اثر هنری یا علمی) که طبق معیارهای هنری زمانه زیبا و قابل قبول یا طبق اصول ویژۀ علم مربوطه درست و پذیرفتنی تلقی میشود.
ق۱۱. اشعار خوب و ابیات بااسلوب دارد و کلیات سخنش قریب به ششهزار بیت باشد (فخرالزمانی، ۴۲۹) ║ ق۱۳. دیگر مولا جواد بن مولا شمسالدین: به مکتبداری اوقات بهسر بردی، نسبت به والدش بهغایت کمخیال و اشعارش راه ابتذال میپیمود. چندی به صحبت سید علی بن سید محمّد و دیگر مستعدّان، مانده زبانش را گشادی پدید آمدهبود. بعض اشعار بااسلوب از او گوشزد شدهاست. او نیز ارتحال نمود (عبداللطیف شوشتری، ۱۷۲) ║ و در بنارس عالی مسجدی است از بناهای اورنگزیب، بر لب رودخانۀ گنگ، بزرگ و بااسلوب و از اماکن بافیض است (عبداللطیف شوشتری، ۴۱۹) ║ ق۱۴. تا زمان خاقان مغفور، فتحعلی شاه قاجار اناراللهبرهانه، هر عمارتی و خانهای که در اصفهان بنا شده، به آن وضع و خوبی و استحکام نیست و از زمان پادشاه مرحوم تا اکنون باز روی به ترقی رفته معمار و بنای واقف کار به هم رسیده و عمارتی که ساخته شده است اگرچه مثل زمان صفویه نیست و به آن درجه نرسیده، لکن بهتر از زمان میانه و فترت است. نجاریهای آنها نیز منقحتر و بااسلوبتر گشته است (محمدمهدی اصفهانی، ۵۸) ║ ۱۳۶۱ش. کتاب افسونش میکرد یا، دقیقتر، به او اطمینان میداد. در یک معنا سخن تازهای برای او نداشت، اما بخشی از افسونگری همین بود. از چیزی دم میزد که اگر برای وینستون امکان داشت اندیشههای پراکندهاش را به نظم دربیاورد، همان را میگفت. محصول ذهنی شبیه ذهن خودش بود، منتها قدرتمندتر، بااسلوبتر و واهمهزدگی آن کمتر (صالح حسینی، ۱۸۵) ║ ۱۳۸۰ش. در واقع، نظام جملهای این عبارت چنان بااسلوب و بهنجار است که استعداد شعری و بلاغی عجیبی در آن متراکم است (اسماعیل شفق: نشر دانش، ش۱۰۲/۲۶) ║ ۱۳۹۳ش. همچنین به جز دو مقالۀ نسبتاً بااسلوب به نظر میرسد نمیتوان بر نظرات شخصی یک منتقد و تقریظ یک ناشرِ هرچند معتبر نام مقاله نهاد (محمدرضا بهزادی: نقد کتاب هنر، ش۳ و ۴/۱۲۸)