فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کثیرا

وضعیت: «در حال ویراستاری»
کثیرا ‎kasirâ‎ [املای دیگرِ کتیرا]
(اسم) ⇐ کتیرا.
ق۴. بُسّد و کثیرا و طباشیر و شاذنه از هریکی پنج درم‌سنگ، صمغ عربی و صمغ بادام و رُبّ‌السوس از هریکی دَه درم‌سنگ... بکوبد و ببیزد و با آب باران جمع کند (اخوینی، ۳۳۷) ║ ق۵. حنظل... برگش گرم و خشک است و اندر او قوّتی مسهل است سودا را و بلغم را... و بلغمی را سود کند و خاصیتش اسهال و کشیدن بلغم لزج است. و سحج آرَد و اصلاحش کثیراست (موفّق هروی، ۱۱۱) ║ ق۶. حب صبر این است بگیرند: صبر دو درم‌سنگ هلیلۀ زرد یک درم‌سنگ گل‌سرخ و... کثیرا (جرجانی۱، ۳۷۹) ║ ق۷. کثیرا: بیخ درختی است که از او مسواک سازند و صفت و خاصیت او بتمامت... ذکر کرده‌اند (ابوبکر کاسانی، ۲‏/۹۷۰‏) ║ ق۸. سبب‌هایی که مَلاسَت و نرمی بادید آورد، سه گونه است: یکی استعمال چیزهای نرم لزج چون لعاب‌ها و کثیرا. دوم چیزهای چرب چون روغن گاو و شیر. سوم شیرینی‌ها چون شکر و مویز و انجیر (نجم‌الدین شیرازی، ۱۱۲) ║ ق۱۰. عود: مضر است به مثانه، مصلحش کثیراست (کمال‌الدین شیرازی، ۲۳۸) ║ ق۱۲. جامد یعنی بسته‌کننده و آن دوایی را نامند که از شان آن باشد که اخلاط رقیقۀ سائله را منجمد و بسته گردانَد مانند موم و نشاسته و کثیرا و کهربا (عقیلی خراسانی، ۵۰)

معنی کثیرا | فرهنگ جامع زبان فارسی