فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عدیم‌الاستطاعه

وضعیت: «در حال تأیید»
عدیم‌الاستطاعه ‎’adimol’estetâ’e‎ [گونۀ دیگرِ عدیم‌الاستطاعة؛ (در برخی شواهد ممکن است عدیم‌الاستطاعة باشد.)]
⇐ عدیم‌الاستطاعة.
ق۹. چنین گوید فقیر قلیل‌ البضاعة، حقیر عدیم‌ الاستطاعه ... ابوبکر الطهرانی الاصفهانی ... در تکرار و تذکار وقایع روزگار (ابوبکر طهرانی، ۴) ║ ق۱۱. فقیر قلیل‌ البضاعۀ عدیم‌ الاستطاعه بر خود جزم نموده بود که در مقام تحریر احوال آن طایفۀ جلیل‌ المرتبه در‌نیاید (مفید بافقی، ۳، ق۱‏/۱۱۵‏) ║ ق۱۳. به خاطر فاتر این بی بضاعت عدیم الاستطاعه رسید که شرح وجیزه‌ای و بیان قلیله‌ای بر ابیات آن قصیده نویسد که مبیّن الفاظ و معانی آن باشد (شمس‌الدین لاهیجانی: فرهنگ ایران‌زمین، ش ۱۸‏/۲۴۹؛ ۱۳۵۰ش.‏) ║ ق۱۴. چنین گوید سرگشتۀ تیه نادانی و ازپاافتادۀ کوی حیرانی، سالک مسالک سخن‌سازی ابن بهجت فرصت شیرازی که چندی است عزیزالوجودی که همیشه اوقات رشتۀ الفتش به این بندۀ قلیل‌ البضاعه محکم و سلسلۀ مودتش به این ذره عدیم‌ الاستطاعه مبرم است (فرصت شیرازی، ۶)

معنی عدیم‌الاستطاعه | فرهنگ جامع زبان فارسی