فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غافرالذنب

وضعیت: «در حال تأیید»
غافرالذنب ‎qâferozzamb‎
← غافر‏‌یک‌. ۱.
ق۷. در این حال بر بنده واجب بوَد که خوف را در کار دارد و نفس خود را به خشم خدای و عقوبت بزرگ او بترساند و گوید که او با آنچه غافرالذنب است شدید‌العقاب است، و با آنچه کریم است کافران را ابدالآباد در آتش دارد (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۸۱۴‏) ║ ق۹. به حق غافرالذنبی که بی‌مثل است و بی‌همتا / به صنع حافظ ناظر کزو شد طیر طین جان‌ور (بدر شیروانی، ۱۴۷) ║ ۱۳۴۰ش. در سورۀ ۴۲ آیۀ ۲۴ خودش را به قبول‌کنندۀ توبه توصیف می‌فرماید و نیز از اسماء شریفۀ خود تواب، غفار، غفور، غافرالذنب، قابل‌التوب را قرار داده‌است (دستغیب، ۱‏/۸۸‏) ║ ۱۳۸۵ش. طغیان کردی، بمیر ای طاغی / عصیان کردی، بنال ای ملعون - اما نه، خدای غافرالذنب است / نومید مباش و خاسر و محزون (حسن امین: حافظ، ش۳۷‏/۵۴‏)

معنی غافرالذنب | فرهنگ جامع زبان فارسی