فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

هرا(ی)

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
هرا(ی) ‎harrâ(y), ho-‎ [گونۀ دیگر: ارای]
(اسم) صدا و فریاد معمولاً ترسناک.
ق۴. ز هُرّای درّندگان چنگ دیو/ شده سست وز خشم گیهان‌خدیو (فردوسی، ۱‏/۲۵‏) ║ ق۵. ز باد تند از هرّای باران/ همی‌تازند پنداری سواران (فخر گرگانی، ۴۶۳) ║ ق۶. ز هرین حمله ز هرای تیغ/ شده آب، خون دردلِ تند نیغ (نظامی۷، ۱۳۸) ║ ق۱۳. پیمبر چو بشنید هرّا ز دور/ بیامد که بنشاند آشوب و شور (سروش، ۲‏/۱۱۸۲‏) ║ اسبان در هر دو سو، در پابند مه‌تران درمیانِ زین‌وبرگ‌ها واکشیده یک سو،قاطران با زنگ و درای و ازیک‌سو قاطرچیان در جنگ و هرای (میرزا حبیب۱، ۳۶۶) ║ ۱۳۲۳ش. صدای تق‌تق پتک سه‌منی حاجی‌صمد مس‌گر و آواز یک‌نواخت «خشتی بده جان من» استاد غلام‌بنا را با مبلغی آواها و هراهای مخالف و مقام‌های زیروبم دیگر... را هم... برآن بیفزایی... اگر کر مادرزاد هم باشد محال است که هرساعتی صدبار هراسان‌وسراسیمه ازخوابِ نوشین نپَرُد (جمالزاده۳، ۱۹۳) ║ ۱۳۶۲ش. روزهای داغ و شب‌های سرد. های‌وهوی محلّه، واق‌واق سگان، هرّای چوپانان؛ دلاور. گلّه به یورت‌گاه برمی‌گشت (دولت‌آبادی۱، ۱‏/۲۸‏) ║ ۱۳۷۴ش. کسی چیزی به‌جز هرّای هجوم نمی‌شنود (دولت‌آبادی۲، ۱‏/۵۸‏)