فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

اباجد

وضعیت: «تأییدشده»
اباجد ‎abâjed‎ [جمعِ ابجد؛ <ظاهراً ساختۀ فارسی‌زبانان، از مادّهٔ عربی و به روش واژه‌سازی عربی>]
(اسم) همهٔ ترتیب‌های حروف الفبا، اعم از ابجد، ابتث و جز آن‌ها.
۱۳۷۳ش. در دوائر اباجد تمام حروف مشدّده یکی حساب می‌شود، مگر کلمۀ جلاله که لام مکرر حساب می‌شود، و عدد آن ۶۶ است (حسن حسن‌زاده آملی: نامه‌ها و برنامه‌ها، ۲۱۹) ║ ۱۳۸۴ش. همۀ حروف مشدّده در دوایر اباجد مطلقاً، چه ابتثی چه اهطمی چه ایقغی چه غیرها، یکی حساب می‌شوند (حسن حسن‌زاده آملی: هزارویک کلمه، ۲‏/۲۰۷‏)

معنی اباجد | فرهنگ جامع زبان فارسی