فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

تثمیر

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
تثمیر ‎tasmir‎
(اسم) ۱. (مجاز) افزودن بر محصول، دارایی و مانند آن‌ها.
ق۶. هرکه ... مال به‌ دست آرَد و در تثمیر آن غفلت ورزد، زود درویش شود... و اگر در حفظ و تثمیر آن جِد نماید و خرج بی‌وجه کند، پشیمانی آرَد (نصرالله منشی، ۶۰) ║ ق۷. دو برادر بودند که از پدر مال بی‌شمار و نعمت بسیار میراث یافتند و بر وفق شریعت با یکدیگر قسمت کردند، و یکی از آن دو در کسب و تثمیر کوشید و آن دیگر در اسراف و تبذیر (دهستانی، ۲‏/۸۸۵‏) ║ ق۸. روز و شب مرا به توفیر و تثمیر اعمال صالحه مبادرت است و سال و ماه تدبیر من تکثیر زاد آخرت (نظام تبریزی، ۲۴۲) ║ ق۹. رعیّت را ... رعایت کن که سبب قوام عالم و واسطۀ عِقد معاش بنی‌آدم‌اند و تثمیر ریع به مساعدت و معاضدت ایشان مربوط و منوط است (عقیلی، ۳۰۵)
۲. (درمورد درختان) ثمر دادن.
ق۶. تحقیق این حال و ترشیح این نهال را، که از فضل یزدانی تثمیر آن منتظر است، ابواب شفقت پدرانه بر او گشاده می‌فرماییم و اسباب تصرفات ملکانۀ او آماده می‌گردانیم (بهاءالدین بغدادی، ۹۱)
۳. (مجاز) زاد و ولد و ازدیادِ نسل.
ق۷. اسب... هم مرکب پادشاهان دنیا است و هم تثمیر و نتاج او سبب قوام بعضی از صحرانشینان، و هم زینت لشگر و عدّت و اهبت روزِ مصاف (شرف‌الدین قزوینی، ۱۱۳)
۴. میوه‌چینی یا برداشتِ محصول.
ق۷. در اطراف‌واکناف ممالک هرباب که مدبر توجیه روی بدان می‌آورد بسته می‌دید و هر شاخ که محصل تثمیر دست در‌ آن می‌زد شکسته می‌یافت (تاریخ شاهی، ۲۴۱)
۵. (مجاز) رشد و ارتقای علم، دانش و مانندِ آن‌ها.
۱۳۶۸ش. هرچند نظم و انسجام فکری که در تعلیم حکمة متعالیه، این اقوال را به هم مربوط می‌کند و در مجموعۀ یک نظام تعلیمی واحد منسلک و مرتبط می‌دارد در تقریر شیخ نیست باری تأثیر آن در ایجاد و تکمیل و یا در تشکیل و تثمیر حکمة متعالیه عصر صفوی قابل ملاحظه است (زرّین‌کوب۲، ۲۵۹)

معنی تثمیر | فرهنگ جامع زبان فارسی