فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پغاز

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
پغاز ‎paqâz‎ [گونۀ دیگرِ بغاز؛ (به صورت تصحیف‌شدۀ پغار در فرهنگ‌های فارسی از قرن نهم مانند شرف‌نامه ضبط شده‌است.)]
⇐ بغاز‏۱.
ق۱۱. استاد گوید: ژاژ می‌خایم و چون ژاژم خشک / خارها دارم چون نوک پغاز (ناشناس: رشیدی، ۱‏/۳۲۵‏) ║ ق۱۴. فانه، پَغاز باشد؛ جرّه، گراز باشد/ درد و گداز باشد در پارسی پَوازی (ادیب‌الممالک، ۲‏/۱۰۷۰‏)

معنی پغاز | فرهنگ جامع زبان فارسی