فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غفاری

وضعیت: «در حال تأیید»
غفاری ‎qaffâri‎
(اسم) غفار بودن ؛ غفاریت.
ق۵. ای بندۀ من، در دنیا آن را بر تو بپوشیدم و امروز بیامرزیدم آن را؛ یعنی که همچنان پوشیده دارد که نه نیز در دنیا کس بدانست و نه در عقبی کسی بداند. در دنیا پوشیده ماند به ستّاری من و در عقبی هم در ستر پوشیده آمرزیده شد به غفاری من (خواجه عبدالله۱، ۱‏/۴۳‏) ║ ق۶. من با خدایی خود که پیشۀ من غفاری و رحیمی و کریمی و ستّاری است کی روا دارم که پیشۀ خویش بگذارم (ژنده‌پیل۳، ۲۲۵) ║ ق۷. پس آنگه دیده بگشایند، جمال عشق را بینند / همه حکم و همه علم و همه حلم است و غفاری (مولوی۱، ۵‏/۲۵۵‏) ║ ق۸. الهی ز فرط وثوقی که هست / من پرگنه را به غفاریت ـ فراوان گناه نهان کرده‌ام / ولی بنده چون هست زنهاریت ـ مکن آشکارا به روز جزا / نگه دار با بنده ستّاریت (ابن یمین، ۳۲۹) ║ ق۹. چون بنیاد ایجاد بر محض لطف و مرحمت بی‌علت است و قضیۀ «سبقت رحمتی ...» محقق و مقرر، کمال کرم و بردباری و وفور عفو و غفاری حضرت باری امیدواری می‌بخشد که ارواح مؤمنان موحد را برحسب بشارت «قل یا عبادی الذین ...» انجاز وعد «انّ الله یغفر ...» دستگیر آید (شرف‌الدین یزدی، ۲‏/۱۲۸۸‏) ║ ق۱۰. اگر بر بنده به اسم غفاری تجلّی کند، بر وی و أقران وی و بر أهل وی و بر خلق زمان وی و بر هر که بعد از وی نام وی بر زبان رانده باشد، خدای تبارک‌ و تعالی به فضل خویش بر همه رحمت کند (حافظ حسین، ۱‏/۴۱۵‏) ║ ق۱۲. ای آنکه به جرم عاصیان ستّاری / ناید ز تو جز عنایت و غفاری (لامع، ۶۱۶) ║ ق۱۳. خواست تا غفاریش گردد پدید / اهل جرم و معصیت را آفرید (احمد نراقی، ۱۰۲) ║ ۱۳۸۷ش. خدا می‌خواهد غفّار باشد؛ خدا می‌خواهد صفت غفاری تحقق پیدا کند: بخشنده و عفوکننده باشد، غفور باشد، و این به انسان خیلی نوید می‌دهد و آدمی را به رحمت خدا امیدوار می‌کند (موحّدی کرمانی: پیام، ش۹۳‏/۱۵‏)

معنی غفاری | فرهنگ جامع زبان فارسی