وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چک čak
۱. ← مشته۱.
ق۴. بر کسِ چون کمان ندافی/ بزنی چوک چون چَک نداف {فرالاوی، ق۴} (شاعران بیدیوان، ۴۰) ║ ق۱۱. ناوک ز کمان رسد به آماج/ جز چک نزند کمان حلاج (اشرف مازندرانی، ۱۶۲) ║ ق۱۲. حلّاج لفظ و معنیَم اینک فتادهاست/ چون پنبه در دَم چک من پود نان صبح (حزین، ۶۰۷) ║ ق۱۴. درب دکان گرفتار چک زبان حلاج شده که تشکیلات باید داده شود. من هم مستمع و مصدق شده، خانه حاج میرزا عبدالله روضه رفته قریب به ظهر تمام (محمد کمرهای، ۱/۶۲۱) ║ ۱۳۲۰ش. روحالله... چکِ حلاجی را در مشت میگرفت و صدای گیرا و حزینِ خود را با صدای زهِ کمان همآهنگ ساخته، بنای پنبه زدن را میگذاشت (جمالزاده۲، ۱۰۹) ║ ۱۳۲۱ش. معهذا عکسهایی که این خانم از اوضاع حاضر ایران برداشته... ازجمله حلاجی را با کمان و چک عکس برداشته و به کتاب خود نقل کرده و در ذیل آن نوشتهاست: نوازندة تودة ایرانی (عبداللّه مستوفی، ۳/۶۲۰) ║ ۱۳۵۷ش. آن شب بد خوابیدم. خوابهای پریشان دیدم. آخوند را میدیدم که عمامهاش به قدر گنبد سبز مسجد شیخ لطفالله و عصایش به صورت قاپوق میدان معروف طهران و ریش و پشمش به صورت دکان پنبه زن محلهمان درآمده بود و پنبه زن چنان ضرباتی با چک به کمان خود میکوفت که فریاد کمان درست مانند صدای آخوند به گوشم میرسید و به جای پنبۀ سفید پشم سیاه قیریرنگ فضا را پر کرده بود (جمالزاده۹، ۱۱۳) ║ ۱۳۶۸ش. پدر گیلو چَکِ حلاجیاش را به دیوار تکیه میدهد (درویشیان۱، ۲/۸۱۸)
۲.