فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فاستاندن

وضعیت: «در حال ویراستاری»
فاستاندن ‎fâsetândan‎
⇐ بازستاندن.
ق۵. شما آن فانستانَید مگر چشمَی فاکنَید اندران او نیک بدانَید کی خدای بَی‌نیازست از دادودهش شما اندگَی و اخلاص بپذیرید (شنقشی، ۵۷) ║ ق۶. زیان‌کاران ایشانند که نقص و خسران در حظّ خویش آوردند، که ایشان را هریکی در بهشت مسکنی بود، چنانک در خبر است، و فردا از ایشان فاستانند و به مؤمنان دهند (میبدی، ۱‏/۱۲۱‏) ║ ق۷. لستم بآخذیه: آن خود فانستانید (فرهنگنامۀ قرآنی، ۳‏/۱۲۵۸‏)

معنی فاستاندن | فرهنگ جامع زبان فارسی